10268662_1542971502623288_3072881017395682204_n


ای دنیا مئن عروس ایران زمینه
ایرانه مئن می گیلان بهترینه
بدار تِ به بگوم می اصله حرفه
گیلان انگشترو لاجون نگینه
برگردان:
ایران زمین میان این دنیا عروس است
میان ایران، گیلان من بهترین است
بگذار اصل مطلب را برایت بگویم
گیلان مثل انگشتر و لاهیجان مانند نگین است
(لاجون : لاهیجان)


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 10 فروردین 1394 | 17:08 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)


 

 

 

 

 

سلام شیمی عید مبارک ببی صد سال به ای سالان ایشالا دختر و پسر داماد بکنی ایشالا بشید زیارت حاج خانوم و حاج آقا ببید ایشالا امسال سالی ببی پر از تندرستی و دلخوشی شمه ره

 

============

لطفا :

ضمن آرزوی سالی سرشار از موفقیت و شادی برای شما  عزیزان و خانواده های محترمتان از همه گرامیان تقاضا می شود به زبان و لهجه زیبای محلی خود این جشن باستانی را تبریک بگویند.

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 28 اسفند 1393 | 20:51 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

بسیاری از خانه های قدیمی جای خود رابه خانه های چند طبقه داده است تا چهره مدرنتیته در این روستا بخوبی نمایان باشد، اما دراین میان هنوز هم مکان ها و خانه هایی از روستا هستند که چهره وبافت قدیمی خود را حفظ کردند .

در زیر بخشی از خانه های قدیمی روستا به تصویر کشیده است که برخی قدمت بیش از ۵۰ وصد سال دارند.


 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 23 اسفند 1393 | 10:41 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 | 09:15 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

كاكا يا كوله بيج نان،  میان وعده ای شمالی و مربوط به گیلان است .این غذا ظاهری شبیه كلوچه دارد و معمولا با چای سرو میشود...
 
 
 
 
آماده سازی: 1 ساعت
مدت انتظار: 1 ساعت
مجموعاً: 2 ساعت
 

مواد اولیه : برای 5 نفر


آرد برنج 1پیمانه
كدو حلوایی 1پیمانه (پخته شده)
گردو 1چهارم پیمانه (چرخ شده)
تخم مرغ 2عدد
شكر نصف پیمانه
هل 1قاشق چایخوری (پودر)
دارچین 1قاشق چایخوری
نمك 1قاشق چایخوری (اختیاری)
جوش شیرین نصف قاشق چایخوری (اختیاری)
شیر به میزان لازم
 


طرز تهیه:


ابتدا کدو حلوایی را پوست گرفته و روی حرارت ملایم بپزید کند سپس آن را درون مخلوط كن ریخته یا با قاشق له كنید. . آرد برنج نرم ، مغز گردوی چرخ‌ شده ، کدوی پخته شده ، شکر ، گلاب ، هل و دارچین و نمک و زعفران را با هم مخلوط کنید سپس تخم‌ مرغ‌ها را همراه با جوش‌ شیرین بزنید و به مواد اضافه کنید .مقداری شیر به مواد اضافه کنید تا مایه شلی به غلظت مایه کوکو درست شود . از مایه ، درون تابه ریخته مثل کوکو به دفعات سرخ کنید ، سپس آن را در ظرف دردار بریزید تا خشک نشود .

 

نكات:


1)بهتر است مایه را 2 ساعت در یخچال نگه دارید تا جوش شیرین پف كند.
2)استفاده از نمك و جوش شیرین در گیلان مرسوم نیست اما این میان وعده را خوش مزه تر میكند.
 
نوش جان...


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 | 09:04 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

 


 

 

 

 


 

 

 

 

گیلان جان دوس دارم من تِه باهارا

 

 

 

 


 

 

تِــه اون سیفید گـــول ِ آلــوچه دارا

 

 

 

 

 

تِـه واشکافته گـولان ِ سورخ و زردا


 

 

 

تِـــه صــئرا و تِـــه جنگل تِـــه رووارا


 

 

 

تِـــه خوررم مَــــردومـان ِ پــور صفایا


 

 

 

تِــه گیـــل ودیلم و تــالش بـرارا


 

 

 

اوشانی کی بوخوردید خون ِ دیلان

 

 


بیدینید سال بسال ، تـا تِـه بـاهـارا

 

 

 

 

 

 

 

گیلان جان ، باستانی اوستان ِمن


گـیلانــی یــــاد داره ، تِــه ایفتخـارا

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 20 اسفند 1393 | 15:39 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

بازی «آهو چره» نیز تا حدود بیست سال پیش در منطقه شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدّمۀ نوروز انجام می شد. گروه «آهو چره» سه نفر بودند، بازیگر «آهو»، «شعر خوان» و «توبره کش».

محور بازی «آهو» بود.

با وسایل مختلف چیزی شبیه کلّۀ آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهرۀ شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند.

بازیگر آهو، گونی یا کیسه ای پارچه ای روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید و از داخل آن چوبی را که کلّۀ آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد.

نفر دوم گروه شعرهایی می خواند و هنگام خواندن شعر، با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم «توبره کش» بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی «آهو چره» را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره، آهو چره، ببین چقد خوب می چره، (آهو می چرد، آهو می چرد. ببین چقدر خوب می چرد)

م آهو از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م آهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

(آهوی من از باغ آمده، چریده و چاق آمده، آهوی من تخم مرغ می خورد، از صد تا کمتر نمی خورد.)

به اینجا که می رسید، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت، حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، همان قسمت اول (آهو چره، آهو چره، ببین چقدر خوب می چره) به صورت واگرد (ترجیع بند) تکرار می شد و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همۀ خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج و تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه «آهو چره» کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

«آهو چره» با هر یک از دو گونه نمایشی «عروس گوله» و «تکم» وجوه مشابهی داشت.

بازی «آهو چره» از شرقیترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود و امروز نیز کم و بیش معمول است.

باید توجه داشت که در محدودۀ رواج «آهو چره»، رسم نمایش «عروس گوله»، با عنوان «پیر بابو» شناخه می شود، و ایفاگر «پیر بابو»  خود را با تنپوش پوستی به هیئتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیلۀ اصلی این بازی، یعنی «کلّۀ آهو»، گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسّط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد)، و زمان و شیوۀ اجرای بازی، تا حدّ زیادی به «تکم» همانندی دارد.

لازم به ذکر است که این آیین در تاریخ بیست و پنجم خرداد ماه نود بشماره ۲۳۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 20 اسفند 1393 | 15:38 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

 

 

برگزاری این مراسم در فاصله بین دو زمان کهنه و نو بود. در زمانی که دورۀ کهنه به پایان می‏رسید و زمان نو در پیش بود، مردم با برگزاری آداب و مراسم ویژه‏ای به استقبال نوروز می‏رفتند و همگام با طبیعت آرزوی بهروزی و سلامتی می‏کردند و برای حیاتی نو و تولدی دیگر آماده می‏شدند و با نوروز خوانی و بسیاری از آداب و سنن دیگر از نوروز خجسته و میمون استقبال می‏کردند.

١- عروس گوله‌ی(̉arus guley ): عروس گوله‌ی یک آیین نمایشی است که تا حدود چهل- پنجاه سال قبل، پیش از نوروز، برگزار می‌شد. امروزه این آیین نمایشی سراسر شاد، به لحاظ توسعه و نفوذ رسانه‌های جمعی و گسترش راه‌های ارتباطی، در دورترین آبادی‌های گیلان هم اجرا نمی‌شود. زمان برگزاری مراسم عروس گوله‌ی حدود نیمۀ دوم اسفند ماه بود. گروه نمایش پس از غروب آفتاب خانه به خانه راه می‌افتادند و در حیاط و فضای جلوی خانه برنامۀ عروس گوله‌ی را اجرا می‌کردند. بازیگران اصلی این نمایش چهار نفر بودند که با ساز زن و نقاره چی و کولبارچی و سرخوان، تعدادشان به هفت نفر می‌رسید. سرخوان، خواننده شعر عروس گوله‌ی بود و چهار بازیگر اصلی نمایش عبارت بودند از: غول، پیر بابو، عروس گولی و ینگه و مراقب عروس گوله‌ی.

١- غول: غول به باور مردم گیلان، موجودی افسانه‌ای، درشت پیکر و ساده لوح بود. در این نمایش چهرۀ مرد جوان تنومندی را با زغال یا دوده سیاه می‌کردند، دو شاخ گاو برسرش می‌گذاشتند، دمی از جارو برای او درست می‌کردند، دسته‏ای از ساقه و پوشال خشکیدۀ برنج (کولوشkuluš) به دست او می‏دادند و چند زنگ بزرگ آفتابه‏ای و زنگوله نیز بر کمر، پا و لباسش می‏آویختند و گاه دسته‏های بزرگ ساقه و پوشال خشکیدۀ برنج را برشکم و سینۀ او می‏بستند و او را به شکل و قامتی وحشتناک و مضحک در می‏آوردند و آمادۀ اجرای نقش می‏کردند.

 ٢- پیر بابو: چهرۀ بازیگر پیر بابو(pir bâbu) را هم با زغال سیاه می‌کردند و کلاه قیفی بر سرش می‌گذاشتند و ریش و سبیلی از دم اسب برای او درست می‌کردند. پیر بابو لباسی کهنه و مندرس بر تن می‌کرد و یک چوبدستی برای دور کردن غول از اطراف عروس گوله‌ی در دست داشت.

 ٣- ناز خانم یا عروس گوله‌ی: نقش عروس گوله‌ی را هم پسر جوان یا نوجوانی بازی می‏کرد که لباس محلی بر تن داشت و کمی خود را با وسایل آرایش سنتی، بزک کرده بود. او گاه زنگ‌هایی برای نواختن به هنگام رقصیدن در دست می‏گرفت.

 ۴- ینگه: ینگه عروس هم پسر جوان یا نوجوانی بود با لباس و آرایش محلی و متفاوت با عروس.

  ۵-کولبارچی: یک نفر کیسه‌ای بر پشت گرفته ، همه جا با گروه همراه بود. پس از پایان نمایش کولبارچی، تخم مرغ، برنج و سایر مواد غذایی و هدایایی را که صاحب‌خانه می‌داد، درون کیسه‏اش می‏گذاشت و به دنبال گروه حرکت می‏کرد. داستان این نمایش مبارزۀ غول و پیر بابو بود. غول می‌خواست عروس را برباید و پیر بابو مانع می‏شدکه غول به عروس او دست یابد. این مبارزه و کشمکش مدتی به طول می‌انجامید و سرانجام غول فرار را بر قرار ترجیح می‏داد. شعر عروس گولی بسیار ساده، طنز و گاهی هجوآمیز بود. این نمایش با رقص و شعر و شوخی سبب خنداندن و شادی مردم می‏شد. و مردم نیز به نوعی با واگویه کردن و دست زدن در نمایش شرکت می‌کردند.

 ٢- نوروزی خوانی: یک هفته مانده به شب عید، چند نفر شب هنگام فانوس به دست می‌گرفتند و دو چوب برداشته به هم می‌کوبیدند و به حیاط خانه مردم می‌رفتند. به در هر خانه‏ای که می‌رسیدند اجازه نوروزخوانی می‌گرفتند و این شعر را می‏خواندند: “در اول عرض من باشد سلامی تو ای آقای من، خوش فکر عالی بده اِذنی بخوانیم چند کلامی” و اگر صاحب خانه مشکلی نداشت، مثلاً کسی از اعضای خانواده او در آن سال فوت نکرده بود، یا بیمار در خانه نداشت، به آنها اجازه می داد. نوروزی خوان‌ها نیز اشعاری را در مدح ائمۀ اطهار(ع) می‌خواندند، بعد از آن صاحب خانه هدیه‌ای مثل پول، برنج یا تخم مرغ به آنها می‌داد. آنگاه نوروزی خوان‌ها از حیاط خانه به خانه بعدی می‌رفتند و این کار در تمام محل اجرا می‏شد. نوروزی خوان‌ها معمولاً بعد از اجرای مراسم به صاحب‌خانه، یک شاخه شمشاد به عنوان نماد سبزی و نیک‌بختی، هدیه می‌دادند و اگر صاحب‌خانه در خانه حضور نداشت، شاخه شمشاد را بریکی از ستون‌های ایوان خانه نصب می‌کردند. 

 

تیرما سیزه

 

 

 

تیرماسیزه یا تیرماسینزه یکی از آیین های سنتی شرق گیلان و مازندران است که مبتنی بر گاه‌شماری محلی این مناطق می‌باشد و ریشه در جشن باستانی تیرگان دارد. در واقع تقویم های محلی امروز گیلان و مازندران این رسم را همچون میراثی از گاهشماری کهن ایرانی در خود نگه داشته است. این جشن در فرایند تغییراتی که در نگه داشتن زمان در دوره های مختلف در این یا آن بخش از حوزه های فرهنگ ایرانی روی داده، تحول یافته است. از این گونه بود جشن مهرگان که در مهرروز (١۶مهر) برگزار می‌شد و جشن تیرگان در تیر روز (١٣تیر) انجام می‌گرفت و با نام “جشن آب ریزان” در نقاط مختلف گیلان وجود داشت.

این جشن در گیلان به نام “تیرما سینزه” در سیزدهم تیرماه محلی (دیلمی یا طبری) باقی مانده است. تیرما سیزه مانند بسیاری از آیین ها و مراسم سنتی تا حدود چند دهه پیش در سرزمین ما رایج بود. این رسم علاوه بر گیلان و مازندران در برخی روستاها و نواحی کوهپایه ای جنوبی البرز که در ارتباط فرهنگی و اقتصادی با شمال قرار داشتند نیز معمول بود. دو رسم اصلی در جشن تیرما سیزه یکی “فال گیری” و دیگری “لال شوش زنی” است. البته شکل انجام آن در نقاط مختلف متفاوت می‌باشد. در این شب معمولا اهالی ده برای فال گرفتن در یکی از خانه ها جمع می‌شدند فال گرفتن معمولا بر عهده کسی بود که دوبیتی های محلی را در خاطر داشت و به اصطلاح “طبری خان” یا “امیری خان” خوانده می‌شد. استاد فال گیر ظرفی پر از آب را در پیش روی می‌نهاد و هر یک از افراد به نیت فال نشانه‌ای از خود مثل مهره انگشتری، دگمه، سنجاق و مانند آنها را در ظرف می‌انداخت. استاد وقتی دوبیتی می‌خواند نشانه ای از ظرف بیرون می‌آورد و تعبیر آن دو بیت جواب فال صاحب آن نشانه بود. رسم دیگر در تیرماسیزه “لال شوش زنی” است. “شوش” به معنی “ترکه” است. در این شب معمولاً بزرگتر خانواده بی آنکه سخن بگوید ترکه ای را به آرامی بر بدن اهل خانه، دام‌ها در و دیوار و انبار اذوغه و چیزهای دیگر می‌زد تا موجب برکت شود. دامداران کوه نشین گیلان هرساله این رسم را با علاقه خاصی برگزار می‌کردند. جشن تیرماسیزه را بصورتی می‌توان با جشن یلدا مقایسه کرد بخصوص از نظر تفأل از کتاب حافظ در شب یلدا که می‌تواند اقتباسی از تفأل تیرگان باشد. جشن تیرما سیزه از چند جهت دیگر هم با مراسم شب یلدا مشابهت دارد. یکی اینکه هر دو رسم در شب برگزار می شود. دیگر اینکه گردهمایی همسایگان در یک خانه و پذیرایی صاحب خانه از آنان با میوه و آجیل است که به اصطلاح محلی به آن “شب چره” می‌گفتند. مهم تر از همه تفأل خواندن شعر و تشخیص خیر و شر با برداشت مفهوم آن است. نحوه تفآل تیرماسیزه به این صورت بود که ظرفی مسی را که معمولاً آفتابه یا چیری بود در وسط اتاق می گذاشتند و تا نیمه آن را آب می ریختند. هر یک از حاضران نشانه ای در آب می انداختند. فال گیر دو بیتی های چندی را به طبری می خواند و کنار ظرف می نشست درحالیکه طبری خان دو بیتی را می خواند دختر کم سن و سال(نابالغ) به درون ظرف دست می برد و نشانی را بیرون می آورد. مفهوم دو بیتی بیانگر نیکی یا بدی فال بود. فالگیر با برگرداندن نشانه به صاحب آن در واقع مراد صاحب فال را می داد. بیشتر نیت ها نیز محور نامزدی جوانان یا سفر زیارتی میانسالان بود.

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 11:18 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

آتش بازان با صورت های سیاه از دوده و زغال، از گروه های پیش نوروزی بودند و از نیمۀ دومِ اسفند ماه، در شهرها و روستاها پیدا می شدند.

آنها دو نفر بودند که گاه با لباس معمولی و کلاهی بوقی و گاه در هیاتِ حاجی فیروزهای تهرانی، هنرنمایی می کردند.

نفر اول که کارِ آتش بازی را انجام می داد، در دستِ چپ ظرفِ حلبیِ نفت و چند میلۀ نازکِ بیست یا بیست و پنج سانتی داشت، بر رویِ هر میله به اندازۀ گردویی متوسط، چون مشعل، کهنه پیچیده شده بود. به او غولِ آتش باز می گفتند ( شاید به خاطرِ چهرۀ سیاه کرده یا بازی کردن با آتش ).

نفرِ دیگر با همان لباس و شمایل، در حالی که دو تکۀ تخته را به هم میکوفت، شادمانه می خواند:

عیارَ آتیش بزام --- میلِ به آتیش دارَم
عیارِ آتش بازم --- میل به آتش دارم

غولِ آتش باز یکی از مشعلک ها را می افروخت و به دهان می برد و خاموش می کرد و یا بر روی زبانش می غلطاند. گاه مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را با فشار بر روی شعلۀ مشعلک فوت می کرد، شعله های انبوهی پدید می آمورد، بیننده گمان می برد آن شعله ها از دهانِ غول بیرون می جهد.

در شهرِ رشت غولِ آتش باز به درِ خانه ها نمی آمد و بیشتر در جلوی مغازه ها هنرنمایی می کرد و پولِ سیاهی از کاسب کاران می گرفت. هنرنماییِ آتش باز، ویژۀ بازاریان بود.

به هنگامِ پدیدار شدنِ غولِ آتش باز، بچه های محله خبر می شدند، شادمانه می خندیدند و به همان آهنگی که دستیارِ غول آواز می خواند، دست می زدند و دَم می گرفتند:


غولِ بیدین؛ غولِ --- اَنِ کمر بیجیر چوله

غول را ببین، غول را --- پایینِ کمرش، گِل آلود است

آتش باز به این آهنگ و نوا - که بیتی است برگرفته از عروسه گولی و گویا به سببِ شباهتِ غولِ آتش باز با غولِ آن بازیِ نمایشی، بر زبانِ کودکان جاری می شد - تخته هایش را به هم می کوفت و سر و دستی می جنباند و رقصکی می کرد. اما حاجی فیروز خیلی کمتر و به ندرت در گیلان کاربردِ پیش نوروزی داشت و پدیدار می شد.


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 11:07 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

آینه تکم نمایشی عروسکی است. تکم‌چی‌ها که پیام‌آوران نوروز بودند از اردبیل به نواحی غرب گیلان می‌آمدند و گاهی تا حدود بندرانزلی و رشت نیز می‌رفتند. تکم (عروسک) را به شکل بز و به اندازه حدود دو کف دست انسان از تخته و چوب می‌ساختند بطوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت در دو طرف آن دو آینه کوچک می‌چسباندند و با تکه پارچه‌ها، منجوق‌ها و پرهای رنگین آن را می‌آراستند به این لحاظ آن را آینه تکم می‌نامیدند. تکم بوسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیرتنه آن متصل بود حرکت داده می‌شد. در این نمایش هماهنگ با ترانه‌هایی که خوانده می‌شد عروسک را به حرکت و رقص درمی‌آورند و عروسک حرکت می‌کرد و برحسب سرعتی که تکم‌چی به آن می‌داد آرامتر یا سریعتر، ایستاده یا نشسته روی تخته گرد قرار می‌گرفت و صدای برخورد آن به تخته با آهنگ ترانه‌ای که خوانده می‌شد هم آهنگ می‌گردید.

به گفته اهالی غرب گیلان "تکم"موجودی افسانه ای است به شکل حیوان از تخته که با پارچه های رنگین و تکه های آینه آن را زیبا می کردند. به نظر اهالی نام آن از " تّکّ  taka"به معنای بز‌نر گرفته شده است و می تواند همان سیاگالش که حافظ حیوانات و دامها است،باشد.تکم چی ها حدود یک ماه قبل از عید در روستاها ظاهر می شدند و از آمدن بهار خبر می دادند.

در قدیم برخی پیکهای نوروز که آنان را «تَکَمْ چی» می نامیدند، با عروسکی به نام «تَکَه1» در روستا می گشتند و با تکان دادن آن، سرودها و ترانه‌هایی در توصیف چهارشنبه سوری و عید نوروز می خوانند.

«تکم چی»ها وقتی که به روستا می آمدند، گویی قاصدی بزرگ بودند از سرزمینهای دور دست که فقط پیام آور نوروز بودند. در آن زمان در هر محلی، «تکم چی»ها را با لباسهای محلی ، که کودکان دور و برشان را گرفته و چشم هایشان را به «تکه» آنها دوخته بودند و به ترانه هایشان گوش می دادند، به چشم می خورد.


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 11:06 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • اریک صدا