
در هنگام سفر به لنگرود و بازید از مراکز گردشگری این شهرستان حتما سری به لیلا کوه بزنید چون در ابتدای مسیر زنان سختکوش لنگرودی در دوطرف جاده با دستان پر تلاش خود مشغول پخت نان محلی (لاسو) هستند .
هنگام گذشتن از این مسیر متوجه می شوید که بوی نان محلی همه جا را پر کرده و به ناچار مجبور به توقف می شوید و در کنار این مادران زحمتکش و با صحبت با این عزیزان که با لحجه شیرین خود طعم خاصی به دستپختشان می دهد از خوردن نان محلی با چای داغ لحظه نابی را سپری خواهیدکرد .



برچسبها:

لطفا هر خاطره ای در مورد این تصویر دارید را در قسمت نظرات برای ما ارسال نمایید.
برچسبها:









برچسبها:
کرب زنی(سنگ زنی) در ایران کم نظیر(بی نظیر) است و این مراسم در شهر لاهیجان، از دیرباز به طور ویژه و با شکوهی توسط عزاداران محله "شعربافان" (شوراب محلهای ها) اجرا می شود.

برخی (اهالی شعربافان) معتقدند مرحوم محمد ابراهیم غبرائی( متخلّص به فانی ) در سفری که اواخر قرن 12 هجری شمسی به کربلا داشت، این نوع ویژه عزاداری را دید و پس از جستوجو درباره تاریخچه و فلسفه وجودی آن در بازگشت به شهر خود( لاهیجان ) با توجّه به طبع شعری که داشت ریتم های جدیدی برای آن ابداع کرد و مرثیه هایی به زبان فارسی برای آن سرود و آن را در شب دسته محلّه شعربافان به اجرا در آورد.
کاربزن ها در حالیکه اکثرشان لباس سیاه به تن دارند پاره چوبی استوانه ای شکلی به سنگینی 400 تا 600 گرم که از میان به دو برابر تقسیم شده و هر پاره تسمه ای چرمی پیکر خود دارد که در کف دست جای می گیرد و با تکه چرمی که به پشت دست بسته می شود و دست کرب زن در میان آن قرار می گیرد با حرکات مخصوصی این دو تکه چوب را در زیر پا و پشت سر خود در حالیکه خم و راست می شوند با ضرب آهنگ خاصی، یکنواخت به هم زده و به صدا در میاورند (با وزن مرثیه ای خاصی که مرثیه خوانها آن را می خواننَد آنها را به هم می کوبند و قسمتی از مرثیه را به عنوان جواب مرثیه، تکرار می کنند) یک چیزی شبیه به شکل عزاداری جنوبی که با سر و صدای فراوان آلات فلزی است.
این رسم علاوه بر لاهیجان در سبزوار، سمنان نیز اجرا میشود ولی آنها با شیوهای متفاوت کربها را برهم می کوبند. این مراسم در شب هشتم و همچنین در روز عاشورا توسط محله شعربافان اجرا می شود.
دو روایت برای این مراسم روایت میشود:
1 - این رسم بر جا مانده از دوران سیاوش است. آن روز که پیکر خونین سیاوش را از توران به ایران می آورند سوگوارانی که در پی او روان بودند سنگ بر هم کوفته و مویه می کردند.
2- دیگری میگوید: هنگامی که حضرت زینب میخواست برای اهل کوفه سخنرانی کند. عدهای به دستور ابن زیاد سنگهایی را برهم میزدند تا صدای حضرت زینب به مردم نرسد.در این هنگام حضرت فرمودند:اُسکت(ساکت شو) که بعد از این واقعه دیگر هرچه سنگ ها را بر هم زدند فایدهای نداشت.
برات:
بامداد روز عاشورا، برخی از سوگواران که خواسته ای در دل دارند ظرفی از خرما را برداشته و در هر نان تمیجان ( نانی بومی و ساخته شده از برنج است) چند دانه خرما قرار داده و دور نان را با کلش (ساقه برنج) پیچیده و میان نزدیکان و همسایگان پخش می کنند تا شاید خواسته شان بر آورده شود. این مراسم را مردم لاهیجان برات می نامند.
برچسبها:
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.
این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.
این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می
خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...
___________________________________________
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .
این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و
برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.
برای خاطره های دم دستی.
اولش هم حس خوبی به تو می دهند.
این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی
می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ
قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب
چین ریخته بودی نه چای...!!!
_______________________________________________
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم
بکشد.باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را
فراهم کنی
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را
احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی
برچسبها:
محرم در لاهیجان با سنتهای خاص و منحصر به فردش کمی متمایز از سایر نقاط کشور برگزار میشود و آنچه که عامل این تمایز است، وجود مراسم خاصی چون چهل منبر، زاری زاری، کرنا، کارب زنی و شب هفتم است.
این برنامهها بسیار حساب شده و با علمبندی از شب اول آغاز میشود و در روزهای بعد تا شب هفتم امام حسین(ع) ادامه مییابد. روضه خوانی، سینه زنی، زنجیر زنی، چهل منبر، شام غریبان و تعزیه خوانی از جمله مراسم عزاداری ماه محرم مردم در این شهرستان است.

تکیه آرایی
در لاهیجان مراسم سوگواری ماه محرم پیش از فرا رسیدن این ماه آغاز میشود. هفتهای به آغاز ماه محرم مانده، از بامدادان مردم هر محله تکیه محله خود را با پارچههای سیاه پوشانیده و بر در و دیوار مسجدهای محله پارچههای سیاه میآویزند و در شامگاه همان روز، علمهای ساخته شده از پارچه سیاه رنگ سه گوشهای را که بر دو روی آن نقشهایی و در میان نقشها عبارت "یا ابا عبدالله الحسین" نگاشته شده و در کنارههایش اشعار پرسوز و سوگوارانه سروده محتشم کاشانی نوشته شده و بیرق "یا بیدق" نام دارد، از جای پاک و ویژهای که برای نگهداری آن ساخته شده بیرون آورده و بر تکیه میآویزند.
در شبی که فردای آن محرم شروع میشود، تکیه آماده پذیرایی سوگواران میشود و همه مردم محل آن چیزی را که باید برای پذیرایی از سوگواران بهکار گرفته شود، در مسجد جمع میکنند و چای و شربت و گلابی را که باید در ده شب نخستین ماه محرم برای پذیرایی مصرف شود، به گردانندگان تکیه تحویل میدهند. غروب آخرین روز قبل از فرا رسیدن محرم، پیران محله در مسجد گرد آمده و مراسم علم بندی را آغاز میکنند و طوق ویژهای را که تا آن روز در خانه یکی از بزرگان محل نگهداری شده، به مسجد آورده و به دست شخصی، دعای ویژهای بر آن خوانده و آن را بالای منبر مسجد قرار میدهند.
طوق تا روز بیستم ماه صفر که همزمان با چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) و یارانش در صحرای کربلاست، در بالای منبر مسجد نگهداری میشود در برخی از محلهها مراسم پایین آوردن طوق از منبر در روز دوازدهم و در برخی دیگر در آخرین روز ماه صفر انجام میشود.

دسته گردانی
لاهیجان دارای هفت محله قدیمی است که اصطلاح رایجتر آن، "هفت محل" است. نماد این هفت محل، برگزاری مراسم عزاداری و گردش هیأتهای عزاداری آن در محلات دیگر در ماه محرم است. ترتیب محلههایی که دسته میبرند، به این شکل است: پمپ بنزین، امیر شهید، شعربافان، گابنه، جیرهسر و اردوبازار، پردهسر، خمیرکلایه، غریب آباد و خالی باغ (یا خالی باق)، کاروانسرابر، آسید حسین و کوی زمانی، میدان (چهار پادشاه).
راهپیماییهای سوگوارانه ماه محرم از پنجمین شب این ماه آغاز میشود و دوازده شب پیدرپی انجام میگیرد. سوگواران هر محله در آغاز شب با آوای غمگنانه شیپوری با خوراکیهای شیرینی چون قوام پلو، شیرین پلو و متبخان که از سوی بزرگترهای هر محلهای پخته و به مسجد فرستاده میشود، پذیرایی میشوند.
بعد از علمبندی در محلهای قدیمی که تا روز ششم محرم ادامه مییابد، عملاً تحرک خاصی در این شهر مشاهده نمیشود و نمادی بارز در شهر ندارد.
اما از هفتمین شب محرم، اولین دسته عزاداری همانند مراسم علمبندی از محل امیر شهید حرکت میکند. هر محل قرار است از شش محل دیگر گذر کند، اما با شکوه و جلالی بیشتر که این سالهای اخیر کمکم درحال بیشتر شدن است. هیأت پس از رسیدن به هر یک از محلات دیگر درحالی که عدهای فراوان منتظر ورود آنان هستند، پذیرایی شده و پس از خواندن نوحه در مدح حسینی و عزایش، هیأت مجدداً بهسوی محل دیگر حرکت میکند.
امیر شهیدیها، پس از آنکه مساجد و تکایای هفت محل اردو بازار، خمیر کلایه، کاروانسرابر، پردهسر، گابنه و محله میدان و شعربافان را پشت سر میگذارند، در ساعاتی که تقریباً از نیمه شب گذشته به محله خود، یعنی مسجد امیر شهید میرسند.
شب هشتم محرم نوبت شوراب محلهایهاست. کارب زنی مخصوص شوراب محلهایهای لاهیجان است. دستهای بزرگ از کارب زنها همان مسیری را که امیر شهیدیها طی کردهاند (هفت محل) را در پیش روی خود دارند. کارب زنها درحالی که اکثرشان لباس سیاه به تن دارند، چوب مخصوصی با ابعاد مساوی تقریباً به شکل مربع یا مستطیل که در کف دست جای میگیرد و با تکه چرمی که به پشت دست بسته میشود را با حرکات مخصوصی در زیر پا و پشت سر خود درحالی که خم و راست میشوند، با ضربآهنگ خاصی، یکنواخت بههم زده و به صدا درمیآورند؛ چیزی شبیه به شکل عزاداری جنوبی که با سر و صدای فراوان آلات فلزی است.
محله گابنه نیز در شب نهم محرم کاری میکند مانند امیر شهیدیها و شوراب محلهای ها، و اردو بازاریها شبی که فردایش تاسوعاست، دسته گردانی میکنند.

زاری زاری
در صبح روز عاشورا مراسم زاری زاری است. زاری زاری، اصطلاحی گیلکی است و در واقع میخواهد این مفهوم را بفهماند که ای آدمها! زار زار بگریید برای مصیبت حسین(ع). این مراسم تا اذان صبح و کمی بعدش ادامه دارد. عزاداران گاهاً ساقههای برنج را بر سر میکوبند و اشعاری غمانگیز و محزون به زبان محلی هم میخوانند که بسیار سوزناک است.
در این مراسم سوگواران با ساقههای برنج بر سر خود زده و مسیر بین دو مسجد را طی میکنند. نان محلی تیمیجان همراه با خرما، شله زرد، حلوا و حلیم از نذریهای ویژه این مراسم است.
از شب بعد از عاشورا دستهها با اندکی تغییرات خودنمایی میکنند. در شب یازدهم محرم، سوگواران محله پردهسر با بهراه انداختن نیزههایی که بر فراز آنها سرهایی ساخته شده از گچ قرار گرفته و یادآور لحظههای پرسوزی که سر شهدای دشت کربلا را بر نیزه کرده و به کوفه میبرند، به سوگواری میپردازند و شب دوازدهم دسته محله خمیر کلایه و در شب سیزده هم دسته محله غریب آباد و در شب چهاردهم دسته محله کاروانسرابر و شب شانزدهم دسته مسجد آقا سید حسین و کوی زمانی درست به مانند محلات دیگر مراسم عزاداری را تا پاسی از شب برپا میکنند.
بالاخره در شب هفدهم محرم، نوبت اهالی محله میدان است. محله میدان که قدیمیترین محله در لاهیجان است و مقبره چهار پادشاهان در آن قرار دارد، برپا کننده و متولی آخرین شکوه عزاداری حسینی در لاهیجان است. مراسم شب هفتم امام در لاهیجان اوج محرم است که تا پاسی از شب ادامه مییابد. ویژگی برجسته این شب که باعث شده بسیاری از مردم شهرهای همجوار ـ حتی استانهای دیگر ـ برای دیدن آن به لاهیجان سفر کنند، هفت شتری است که در پیشاپیش هیأتها بهعنوان نمادی از کاروان اسرا حرکت میکنند.
برچسبها:


برچسبها:

دکتر محمد رضا حکیم زاده در سال 1297 شمسی در لاهیجان به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در لاهیجان و رشت گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد .
اولین کار دولتی خود را پس از فارغ التحصیلی در شهر مشهد آغاز کرد . در آن زمان آسایشگاه جذامیان در مشهد وضع بسیار بدی داشت که دکتر حکیم زاده با زحمات شبانه روزی خود آن را بازسازی کرد . مدتی هم ریاست بهداری لاهیجان را برعهده داشت . علاوه بر وظیفه پزشکی و مسئولیت بهداری در لاهیجان، اولین پرورشگاه و زایشگاه را درآن شهر ایجاد کرد . همچنین خانة پدری خود را وقف آموزش و پرورش نمود تا به دبستان تبدیل شود که هنوز هم به نام دکتر حکیم زاده باقی است . در بسیاری از روستاهای دورافتاده دبستان و درمانگاه ایجاد کرد . صندوق کمک به دانشجویان لاهیجانی که در خارج از لاهیجان تحصیل می كردند به همت او تأسیس شد . بعد از چند سال خدمت در لاهیجان به ریاست بهداری همدان منصوب شد و در آن جا نیز منشأ اثرات نیکو گردید . سپس برای اخذ تخصص به فرانسه رفت و در بازگشت به وطن در سمت مدیر مبارزه با بیماری های واگیردار به خدمت مشغول شد و با تلاش فراوان در ریشه کنی بیماری ها همت گماشت .
بعد از مدتی دکتر حکیم زاده به سمت مدیر کل بهداری گیلان منصوب شد که علاوه بر ایجاد مراکز بهداشتی در نقاط محروم استان، با توجه به مشکلات افراد سالمند و معلولین بی پناه و رها شده در خیابانها، به فکر ایجاد سرپناهی برای این قشر مظلوم افتاد . از این رو با همکاری آیت الله ضیابری و حسین استقامت،که 17 هزار مترمربع زمین را برای این کار خیر و خداپسندانه وقف کرده بود، در منطقه سلیمان داراب رشت، کار ساختمان آسایشگاه را آغاز کرد و سرانجام با زحمات پیگیر و بی وقفه این بزرگ مرد گیلانی آسایشگاه سالمندان رشت در سال 1345 ساخته شد . آوازة این کار بزرگ به تهران و شهرهای دیگر رسید و مسئولین از او خواستند که در شهرهای دیگر نیز آسایشگاههایی ایجاد کند . دکترکه دغدغة خاطرش سرپرستی عاشقانه آسایشگاه رشت بود مدیریت آسایشگاه را به خدمتگزارترین انسان آن دوره، یعنی آرسن میناسیان سپرد و با فراغ بال برای ساختن آسایشگاهی در جنوب تهران ( کهریزک ) آماده شد . با همت و نیک اندیشی دکتر حکیم زاده آسایشگاه کهریزک نیز برای نگهداری سالمندان و معلولین ساخته شد .
دکتر حکیم زاده ، پدر آسایشگاه های ایران ، در سوم آبان 1358 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست. مردم گیلان خواستند او را در لاهیجان به خاک بسپرند ولی اهالی حق شناس کهریزک وی را در صحن ورودی آسایشگاه به خاک سپردند .
برچسبها:
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار
و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتكم
السلام علي الحسين (ع) و علي علي بن الحسين (ع)
و علي اولاد الحسين (ع) و علي اصحاب الحسين (ع)
السلام علیک یا ابوالفضل
باز آمد...
باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی
سلام من به محرم به کربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش
سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شکسته زینب
سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل
به ناامیدی سقا به سوز و اشک ابوالفضل
سلام من به محرم به قد و قامت اکبر
به خشک اذان گوی زیر نیزه و خنجر
سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم
سلام من به محرم به گاهواره اصغر
به اشک خجلت شاه و گلوی پاره اصغر
سلام من به محرم به احترام سکینه
به آن ملیکه که رویش ندیده چشم مدینه
سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش
سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش
سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل رینب
سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه
سلام من به محرم به شور و حال عیانش
سلام من به حسین و به اشک سینه زنانش
سلام من به محرم به حزن نغمه هایش
به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش
سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی
سلام من به محرم به کربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش
سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شکسته زینب
سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل
به ناامیدی سقا به سوز و اشک ابوالفضل
سلام من به محرم به قد و قامت اکبر
به خشک اذان گوی زیر نیزه و خنجر
سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم
سلام من به محرم به گاهواره اصغر
به اشک خجلت شاه و گلوی پاره اصغر
سلام من به محرم به احترام سکینه
به آن ملیکه که رویش ندیده چشم مدینه
سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش
سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش
سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل رینب
سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه
سلام من به محرم به شور و حال عیانش
سلام من به حسین و به اشک سینه زنانش
سلام من به محرم به حزن نغمه هایش
به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش
برچسبها:






















