آش قلیه یکی از چندین غذای محلی استان گیلان است.

مواد لازم برای 4 تا 6 نفر:
گوشت چرخ کرده: 200 گرم
پیاز رنده شده: یک عدد
لوبیا سفید: 130 گرم
نخود: 100 گرم
هویج نگینی: 3 عدد
کشمش پلویی: 150 گرم
قیصی: 8 عدد
چغندر: یک عدد
سبزی: 500 گرم (خالواش، نعنا، تره، جعفری، گشنیز)
آرد برنج: 100 گرم
شکر: 3 قاشق غذاخوری
سرکه: 3 قاشق غذاخوری
آبغوره: یک دوم لیوان
نمک، فلفل به میزان لازم
نعنا داغ به میزان لازم
طرز تهیه:
* نخود و لوبیا را که از شب قبل خیس کردهاید با یک لیتر آب و کمی نمک روی حرارت قرار دهید تا پخته شود.
* سپس آرد برنج را با یک پیمانه آب مخلوط نموده و به لوبیا اضافه کنید.
* هویج و چغندر را شسته، پوست گرفته، نگینی خرد کنید و به آش اضافه کنید.
* گوشت چرخ کرده را با یک عدد پیاز رنده شده ورز دهید و کمی فلفل و نمک افزوده با آن سر گنجشکی آماده کنید و به همراه سبزی به آش بیفزایید.
* قیصی و کشمش را نیم ساعت خیس کنید. قیصی را خرد نموده با کشمش در روغن تفت دهید و در آش بریزید.
* سپس شکر، آبغوره و سرکه را مخلوط کنید و به آش اضافه کنید.
* در آخر نمک و فلفل را نیز اندازه نموده، آش را در ظرف بکشید و مطابق تصویر روی آن را تزیین کنید.
انرژی کل: 2900 کیلو کالری
برچسبها:



برچسبها:

ایرانه مئن می گیلان بهترینه
بدار تِ به بگوم می اصله حرفه
گیلان انگشترو لاجون نگینه
برگردان:
ایران زمین میان این دنیا عروس است
میان ایران، گیلان من بهترین است
بگذار اصل مطلب را برایت بگویم
گیلان مثل انگشتر و لاهیجان مانند نگین است
(لاجون : لاهیجان)
برچسبها:
سلام شیمی عید مبارک ببی صد سال به ای سالان ایشالا دختر و پسر داماد بکنی ایشالا بشید زیارت حاج خانوم و حاج آقا ببید ایشالا امسال سالی ببی پر از تندرستی و دلخوشی شمه ره
============
لطفا :
ضمن آرزوی سالی سرشار از موفقیت و شادی برای شما عزیزان و خانواده های محترمتان از همه گرامیان تقاضا می شود به زبان و لهجه زیبای محلی خود این جشن باستانی را تبریک بگویند.

برچسبها:
بسیاری از خانه های قدیمی جای خود رابه خانه های چند طبقه داده است تا چهره مدرنتیته در این روستا بخوبی نمایان باشد، اما دراین میان هنوز هم مکان ها و خانه هایی از روستا هستند که چهره وبافت قدیمی خود را حفظ کردند .
در زیر بخشی از خانه های قدیمی روستا به تصویر کشیده است که برخی قدمت بیش از ۵۰ وصد سال دارند.





برچسبها:
مواد اولیه : برای 5 نفر
آرد برنج 1پیمانه
كدو حلوایی 1پیمانه (پخته شده)
گردو 1چهارم پیمانه (چرخ شده)
تخم مرغ 2عدد
شكر نصف پیمانه
هل 1قاشق چایخوری (پودر)
دارچین 1قاشق چایخوری
نمك 1قاشق چایخوری (اختیاری)
جوش شیرین نصف قاشق چایخوری (اختیاری)
شیر به میزان لازم

طرز تهیه:
ابتدا کدو حلوایی را پوست گرفته و روی حرارت ملایم بپزید کند سپس آن را درون مخلوط كن ریخته یا با قاشق له كنید. . آرد برنج نرم ، مغز گردوی چرخ شده ، کدوی پخته شده ، شکر ، گلاب ، هل و دارچین و نمک و زعفران را با هم مخلوط کنید سپس تخم مرغها را همراه با جوش شیرین بزنید و به مواد اضافه کنید .مقداری شیر به مواد اضافه کنید تا مایه شلی به غلظت مایه کوکو درست شود . از مایه ، درون تابه ریخته مثل کوکو به دفعات سرخ کنید ، سپس آن را در ظرف دردار بریزید تا خشک نشود .
نكات:
1)بهتر است مایه را 2 ساعت در یخچال نگه دارید تا جوش شیرین پف كند.
2)استفاده از نمك و جوش شیرین در گیلان مرسوم نیست اما این میان وعده را خوش مزه تر میكند.
برچسبها:

گیلان جان دوس دارم من تِه باهارا
تِــه اون سیفید گـــول ِ آلــوچه دارا
تِـه واشکافته گـولان ِ سورخ و زردا
تِـــه صــئرا و تِـــه جنگل تِـــه رووارا
تِـــه خوررم مَــــردومـان ِ پــور صفایا
تِــه گیـــل ودیلم و تــالش بـرارا
اوشانی کی بوخوردید خون ِ دیلان
بیدینید سال بسال ، تـا تِـه بـاهـارا
گیلان جان ، باستانی اوستان ِمن
گـیلانــی یــــاد داره ، تِــه ایفتخـارا
برچسبها:

بازی «آهو چره» نیز تا حدود بیست سال پیش در منطقه شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدّمۀ نوروز انجام می شد. گروه «آهو چره» سه نفر بودند، بازیگر «آهو»، «شعر خوان» و «توبره کش».
محور بازی «آهو» بود.
با وسایل مختلف چیزی شبیه کلّۀ آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهرۀ شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند.
بازیگر آهو، گونی یا کیسه ای پارچه ای روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید و از داخل آن چوبی را که کلّۀ آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد.
نفر دوم گروه شعرهایی می خواند و هنگام خواندن شعر، با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم «توبره کش» بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی «آهو چره» را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.
آهو چره، آهو چره، ببین چقد خوب می چره، (آهو می چرد، آهو می چرد. ببین چقدر خوب می چرد)
م آهو از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م آهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره
(آهوی من از باغ آمده، چریده و چاق آمده، آهوی من تخم مرغ می خورد، از صد تا کمتر نمی خورد.)
به اینجا که می رسید، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت، حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، همان قسمت اول (آهو چره، آهو چره، ببین چقدر خوب می چره) به صورت واگرد (ترجیع بند) تکرار می شد و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همۀ خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج و تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه «آهو چره» کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.
«آهو چره» با هر یک از دو گونه نمایشی «عروس گوله» و «تکم» وجوه مشابهی داشت.
بازی «آهو چره» از شرقیترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود و امروز نیز کم و بیش معمول است.
باید توجه داشت که در محدودۀ رواج «آهو چره»، رسم نمایش «عروس گوله»، با عنوان «پیر بابو» شناخه می شود، و ایفاگر «پیر بابو» خود را با تنپوش پوستی به هیئتی همانند یک بز کوهی در می آورد.
وسیلۀ اصلی این بازی، یعنی «کلّۀ آهو»، گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسّط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد)، و زمان و شیوۀ اجرای بازی، تا حدّ زیادی به «تکم» همانندی دارد.
لازم به ذکر است که این آیین در تاریخ بیست و پنجم خرداد ماه نود بشماره ۲۳۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .
برچسبها:

برگزاری این مراسم در فاصله بین دو زمان کهنه و نو بود. در زمانی که دورۀ کهنه به پایان میرسید و زمان نو در پیش بود، مردم با برگزاری آداب و مراسم ویژهای به استقبال نوروز میرفتند و همگام با طبیعت آرزوی بهروزی و سلامتی میکردند و برای حیاتی نو و تولدی دیگر آماده میشدند و با نوروز خوانی و بسیاری از آداب و سنن دیگر از نوروز خجسته و میمون استقبال میکردند.
١- عروس گولهی(̉arus guley ): عروس گولهی یک آیین نمایشی است که تا حدود چهل- پنجاه سال قبل، پیش از نوروز، برگزار میشد. امروزه این آیین نمایشی سراسر شاد، به لحاظ توسعه و نفوذ رسانههای جمعی و گسترش راههای ارتباطی، در دورترین آبادیهای گیلان هم اجرا نمیشود. زمان برگزاری مراسم عروس گولهی حدود نیمۀ دوم اسفند ماه بود. گروه نمایش پس از غروب آفتاب خانه به خانه راه میافتادند و در حیاط و فضای جلوی خانه برنامۀ عروس گولهی را اجرا میکردند. بازیگران اصلی این نمایش چهار نفر بودند که با ساز زن و نقاره چی و کولبارچی و سرخوان، تعدادشان به هفت نفر میرسید. سرخوان، خواننده شعر عروس گولهی بود و چهار بازیگر اصلی نمایش عبارت بودند از: غول، پیر بابو، عروس گولی و ینگه و مراقب عروس گولهی.
١- غول: غول به باور مردم گیلان، موجودی افسانهای، درشت پیکر و ساده لوح بود. در این نمایش چهرۀ مرد جوان تنومندی را با زغال یا دوده سیاه میکردند، دو شاخ گاو برسرش میگذاشتند، دمی از جارو برای او درست میکردند، دستهای از ساقه و پوشال خشکیدۀ برنج (کولوشkuluš) به دست او میدادند و چند زنگ بزرگ آفتابهای و زنگوله نیز بر کمر، پا و لباسش میآویختند و گاه دستههای بزرگ ساقه و پوشال خشکیدۀ برنج را برشکم و سینۀ او میبستند و او را به شکل و قامتی وحشتناک و مضحک در میآوردند و آمادۀ اجرای نقش میکردند.
٢- پیر بابو: چهرۀ بازیگر پیر بابو(pir bâbu) را هم با زغال سیاه میکردند و کلاه قیفی بر سرش میگذاشتند و ریش و سبیلی از دم اسب برای او درست میکردند. پیر بابو لباسی کهنه و مندرس بر تن میکرد و یک چوبدستی برای دور کردن غول از اطراف عروس گولهی در دست داشت.
٣- ناز خانم یا عروس گولهی: نقش عروس گولهی را هم پسر جوان یا نوجوانی بازی میکرد که لباس محلی بر تن داشت و کمی خود را با وسایل آرایش سنتی، بزک کرده بود. او گاه زنگهایی برای نواختن به هنگام رقصیدن در دست میگرفت.
۴- ینگه: ینگه عروس هم پسر جوان یا نوجوانی بود با لباس و آرایش محلی و متفاوت با عروس.
۵-کولبارچی: یک نفر کیسهای بر پشت گرفته ، همه جا با گروه همراه بود. پس از پایان نمایش کولبارچی، تخم مرغ، برنج و سایر مواد غذایی و هدایایی را که صاحبخانه میداد، درون کیسهاش میگذاشت و به دنبال گروه حرکت میکرد. داستان این نمایش مبارزۀ غول و پیر بابو بود. غول میخواست عروس را برباید و پیر بابو مانع میشدکه غول به عروس او دست یابد. این مبارزه و کشمکش مدتی به طول میانجامید و سرانجام غول فرار را بر قرار ترجیح میداد. شعر عروس گولی بسیار ساده، طنز و گاهی هجوآمیز بود. این نمایش با رقص و شعر و شوخی سبب خنداندن و شادی مردم میشد. و مردم نیز به نوعی با واگویه کردن و دست زدن در نمایش شرکت میکردند.
٢- نوروزی خوانی: یک هفته مانده به شب عید، چند نفر شب هنگام فانوس به دست میگرفتند و دو چوب برداشته به هم میکوبیدند و به حیاط خانه مردم میرفتند. به در هر خانهای که میرسیدند اجازه نوروزخوانی میگرفتند و این شعر را میخواندند: “در اول ع
رض من باشد سلامی تو ای آقای من، خوش فکر عالی بده اِذنی بخوانیم چند کلامی” و اگر صاحب خانه مشکلی نداشت، مثلاً کسی از اعضای خانواده او در آن سال فوت نکرده بود، یا بیمار در خانه نداشت، به آنها اجازه می داد. نوروزی خوانها نیز اشعاری را در مدح ائمۀ اطهار(ع) میخواندند، بعد از آن صاحب خانه هدیهای مثل پول، برنج یا تخم مرغ به آنها میداد. آنگاه نوروزی خوانها از حیاط خانه به خانه بعدی میرفتند و این کار در تمام محل اجرا میشد. نوروزی خوانها معمولاً بعد از اجرای مراسم به صاحبخانه، یک شاخه شمشاد به عنوان نماد سبزی و نیکبختی، هدیه میدادند و اگر صاحبخانه در خانه حضور نداشت، شاخه شمشاد را بریکی از ستونهای ایوان خانه نصب میکردند.
تیرما سیزه
تیرماسیزه یا تیرماسینزه یکی از آیین های سنتی شرق گیلان و مازندران است که مبتنی بر گاهشماری محلی این مناطق میباشد و ریشه در جشن باستانی تیرگان دارد. در واقع تقویم های محلی امروز گیلان و مازندران این رسم را همچون میراثی از گاهشماری کهن ایرانی در خود نگه داشته است. این جشن در فرایند تغییراتی که در نگه داشتن زمان در دوره های مختلف در این یا آن بخش از حوزه های فرهنگ ایرانی روی داده، تحول یافته است. از این گونه بود جشن مهرگان که در مهرروز (١۶مهر) برگزار میشد و جشن تیرگان در تیر روز (١٣تیر) انجام میگرفت و با نام “جشن آب ریزان” در نقاط مختلف گیلان وجود داشت.
این جشن در گیلان به نام “تیرما سینزه” در سیزدهم تیرماه محلی (دیلمی یا طبری) باقی مانده است. تیرما سیزه مانند بسیاری از آیین ها و مراسم سنتی تا حدود چند دهه پیش در سرزمین ما رایج بود. این رسم علاوه بر گیلان و مازندران در برخی روستاها و نواحی کوهپایه ای جنوبی البرز که در ارتباط فرهنگی و اقتصادی با شمال قرار داشتند نیز معمول بود. دو رسم اصلی در جشن تیرما سیزه یکی “فال گیری” و دیگری “لال شوش زنی” است. البته شکل انجام آن در نقاط مختلف متفاوت میباشد. در این شب معمولا اهالی ده برای فال گرفتن در یکی از خانه ها جمع میشدند فال گرفتن معمولا بر عهده کسی بود که دوبیتی های محلی را در خاطر داشت و به اصطلاح “طبری خان” یا “امیری خان” خوانده میشد. استاد فال گیر ظرفی پر از آب را در پیش روی مینهاد و هر یک از افراد به نیت فال نشانهای از خود مثل مهره انگشتری، دگمه، سنجاق و مانند آنها را در ظرف میانداخت. استاد وقتی دوبیتی میخواند نشانه ای از ظرف بیرون میآورد و تعبیر آن دو بیت جواب فال صاحب آن نشانه بود. رسم دیگر در تیرماسیزه “لال شوش زنی” است. “شوش” به معنی “ترکه” است. در این شب معمولاً بزرگتر خانواده بی آنکه سخن بگوید ترکه ای را به آرامی بر بدن اهل خانه، دامها در و دیوار و انبار اذوغه و چیزهای دیگر میزد تا موجب برکت شود. دامداران کوه نشین گیلان هرساله این رسم را با علاقه خاصی برگزار میکردند. جشن تیرماسیزه را بصورتی میتوان با جشن یلدا مقایسه کرد بخصوص از نظر تفأل از کتاب حافظ در شب یلدا که میتواند اقتباسی از تفأل تیرگان باشد. جشن تیرما سیزه از چند جهت دیگر هم با مراسم شب یلدا مشابهت دارد. یکی اینکه هر دو رسم در شب برگزار می شود. دیگر اینکه گردهمایی همسایگان در یک خانه و پذیرایی صاحب خانه از آنان با میوه و آجیل است که به اصطلاح محلی به آن “شب چره” میگفتند. مهم تر از همه تفأل خواندن شعر و تشخیص خیر و شر با برداشت مفهوم آن است. نحوه تفآل تیرماسیزه به این صورت بود که ظرفی مسی را که معمولاً آفتابه یا چیری بود در وسط اتاق می گذاشتند و تا نیمه آن را آب می ریختند. هر یک از حاضران نشانه ای در آب می انداختند. فال گیر دو بیتی های چندی را به طبری می خواند و کنار ظرف می نشست درحالیکه طبری خان دو بیتی را می خواند دختر کم سن و سال(نابالغ) به درون ظرف دست می برد و نشانی را بیرون می آورد. مفهوم دو بیتی بیانگر نیکی یا بدی فال بود. فالگیر با برگرداندن نشانه به صاحب آن در واقع مراد صاحب فال را می داد. بیشتر نیت ها نیز محور نامزدی جوانان یا سفر زیارتی میانسالان بود.

برچسبها:



