**تره ترکانم چیست؟

ضربه ی شدید روحی که یک گیلک قبل از دعوا به حریف وارد می کند.

                                                             ***

**خروسه خودکشی می کند میبرنش کالبدشکافی می بینن تو قلبش نوشته:

                                    "فقط زرد کولشکن"

                                                           ***

**تی دیل دریا می دیل خشک زمینه

                                              تی خنده تی نگاه چی دلنشینه

**تی واسی من بزم دیل به دریا

                                              که او دریا میان مردن شیرینه

**بلا میسر چیست؟

کلمه ایست که گیلکها بجای دوستت دارم از آن استفاده می کنند.

پس تی بلا میسر.

***

**عکس العمل گیلانی ها بعد از زمین خوردن فرزندشان:

یاعلی...!یاعلی...! پس از اطمینان رفع خطر.

تی لنگ بشکفه به حق علی،آواره ببی،جان بدی به حق ۵تن،کوری مگر.

***

**می لبخند نیدین خلوت جا گریه کونم

مردم حرف واسی می ظاهر خوب چاکونم

**تی وفا ره بیمیرم ای که می آه ونفسی

می دیل خبر ناری ننی چی سخته بی کسی


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 10 دی 1393 | 16:11 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

 


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 09 دی 1393 | 11:08 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(1)

مو پابرنده گیله مردم برار
من گیل مرد پا برهنه هستم
همیشه کاره سخت و سنگین کونم
دائم کار سخت و سنگین می کنم
اگرچی می سفره همش خالیه
گرچه سفره من ساده است
سفره شهریه مو رنگین کونم
سفره شهری را من رنگین می کنم

خوش دارم بهاره  دوس دارمه می کاره
بهار را خوش دارم ، کارم را دوست دارم
هیچ جایه دونیا نمانه  می سبزه توم بیجاره
هیچ جای دنیا مانند تو بیجار سبز من نیست

ریفق می شین ، می تیج و دازه و بیله
رفیق من ، داس تیز و بیل من است
می دوشه سر کلاکت زیبیله
روی دوشم چوب دستی و زنبیل است
مو گیله مرد ساده یم   
من گیل مرد ساده هستم
کینه دینه می دیله
کینه در دل من نیست

خوش دارم بهاره  دوس دارمه می کاره
بهار را خوش دارم ، کارم را دوست دارم
هیچ جایه دونیا نمانه  می سبزه توم بیجاره
هیچ جای دنیا مانند تو بیجار سبز من نیست

موقعه کار ، عیبادت و می کاره ، با هم کونم
وقت کار ، عبادت و کارم را باهم انجام می دهم
بعد خودا روزیه مردومه فراهم کونم
بعد از خدا روزیه مردم را فراهم می کنم
کاره می شین خدمته مردومانه
کارم خدمت به مردم است ،
جا می شینی می سر بولند گیلانه
جایم گیلانه سر بلند است
شوکر خودایه کونمه تا کی مره نفس دره
شکر خدا را می کنم تا نفس در من است
هیچ کسه محتاج نبمه تا چولوره می دس دره
محتاج هیچکس نمی شوم تا بیل در دست دارم

خوش دارم بهاره  دوس دارمه می کاره
بهار را خوش دارم ، کارم را دوست دارم
هیچ جایه دونیا نمانه  می سبزه توم بیجاره
هیچ جای دنیا مانند تو بیجار سبز من نیست


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 03 دی 1393 | 15:37 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(1)

یلدا، در مفهومی دیگر، به معنای زاد و زایش و در فرهنگ آریایی شب زادن مهر است. شب چله: چهل روز از زمستان که آغاز آن برابر است با اول جدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر میلادی است.

شاعران پارسی گوی زلف، چشم و دل یار را در سیاهی و روز هجران و جدایی و دوری را در درازی به شب یلدا تشبیه کرده اند. در باورهای آیین باستانی، یلدا، شب زاد و زایش مهر است، از این رو ریشه و پیشینه این باور به دیرینه ترین روزگار آیینی ایران باستان در آن سوی هزاره‌ها می‌رسد(به ایزد مهر و آیین مهر یا روزگار مهرپرستی آریاییان). یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب‌های سال است و در آن شب یا نزدیک به آن آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشته اند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می شود.

مهر، کهن ترین باور آریایی است، چرا که آریایی از همان آغاز پیدایش از تاریکی نگران و هراسان بود و سخت می ترسید چرا که دیوها و ددها همه از تاریکی سر برمی آورند و در اندیشه گرفتن جان و خان و مان آریایی بودند و در آن شب های تاریک و بلند و پربیم و هراس، آریایی همواره چشم به افق داشت تا نخستین فروغ روشنایی سربرآورد و دیو و دد ناپدید شود. در هر صورت اقوام آریایی که همواره از تاریکی هراس داشتند بلندترین، سردترین و تیره ترین سال را جشن می گرفتند. روشنایی و گرمای معتدل را ایزدی و اهورایی می دانستند و تاریکی و سرما را اهریمنی.

در شب یلدا، به پاس گرامی داشت فروغ روشنایی و خورشید و ستیز با شومی و بدشگونی آتش می افروختند، گرد هم می آمدند، جشن می گرفتند، سفره می گستردند و میوه های تازه و خشک می آوردند. بی گمان این سفره رنگ و بوی دینی و آیینی داشت. بسیار گرامی و مقدس بود، از این مهر و فروغ روشنایی و خورشید، برکت می خواستند تا زمستان را به خوشی سپری نمایند. اینگونه بود که شب چله یا شب یلدا، میراث چند هزار ساله آریایی پدیدار شد، ادامه یافت و تا به امروز رسید. پس از دوران تاریخی و پیدایش آیین آریاییها، شب چله را گرامی داشتند و در گذشته ایرانیان میوه هایی را که تا آن شب سالم مانده بود با آجیل و خوراکی های دیگر فراهم می آوردند و همه با هم پاسی از شب را با شادی و سرور می گذراندند و با این شیوه به پیشواز چله بزرگ می رفتند که از فردای آن روز شروع می شد و تا جشن سده، چهل روز ادامه داشت. در این شب هر خانواده میوه هایی مانند انار، هندوانه، خربزه، سیب، انگور و به را فراهم می کنند و با خود به جشن شب چله می روند، در میان میوه ها، هندوانه از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا بعضی از آنان براین باورند که اگر مقداری هندوانه را در شب چله بخورند در سرتاسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند، سرما و بیماری بر آنان اثر نخواهد گذاشت. غیر از میوه گاهی آجیل شیرین و شربت نیز از خوراکی های شب چله است که تا پاسی از شب همه دور هم می نشینند تناول می کنند.

گاهی مادر بزرگ ها داستانهای شیرین روزگار گذشته را برای بچه ها تعریف می کنند. پدربزرگ ها شاهنامه می خوانند و از حماسه های افتخارآفرین ایرانیان سخن می گویند. همه با شادی و خرمی شب چله را می گذرانند و با نیایش شب را همراهی می کنند و گاهی آن را به سپیده دم می رسانند.

در شهرها و روستاهای گیلان، شب چله را گرامی می دارند و جشن می گیرند، میوه و آجیل شب چله گیلانی ها عبارت است از: لیمو، پرتقال، انار، هندوانه، فندق، پسته و تخمه. گیلانی ها خوردن هندوانه را در شب یلدا واجب می دانند، زیرا بر این باورند که هر کس شب چله هندوانه میل کند در زمستان از سرما درامان می ماند و معتقدند هر کس در شب چله، هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند.

آب کونوس، یکی از خوردنی های شب چله است. خربزه، نقل و ببیشته برنج که ترکبی از برنج بو داده، هسته خربزه و هسته هندوانه، دانه و مرجو و همینطور خوج که گلابی محلی است.

در گیلان گالش ها معتقدند که در شب چله، 40 نوع خوراکی باید خورد،د ر دیلمان کدوپخته و نخودبرشته و حلوا و شیرینی درست می کنند ودر جوشر لاهیجان، تره چیده و از آن خورشت درست می کنند.

*مراسم شب چله گیلانی گیلانیان در این شب اشعار ذیل را زمزمه می کنند:

امشو، شب چله

خانم جیر پله

چاقو بزنیم هندونه کله

یعنی: امشب شب چله است. خانم، زیر پله است. چاقو، به کله(محل اتصال به بوته) هندوانه بزنیم.

گرفتن فال حافظ از جمله آداب شب چله در میان گیلانیان است. تفال به دیوان حافظ در شهرهای گیلان جای ویژه ای دارد، خانواده ها گردهم می آیند و با شور و ذوق فال می خوانند. ابتدا دیوان حافظ را به دست یک یک افراد می دهند که آنان با انگشت میانی دست آن را بگشایند و نیت کنند. یکی دو نفر از افراد کهنسال و باسواد فال می گیرند. فال گیر با عقیده و حرمت فراوان به دیوان حافظ پس از آمادگی و نثار فاتحه به روان خواجه شیرازی می گوید: ای حافظ شیرازی! ترا به شاخه نوات قسم دئنم، می مراد هدی! یعنی: ای حافظ شیرازی، ترا به شاخه نباتت سوگند می دهم مرادم را بدهی! ای خواجه حافظ شیرازی، تو محرم رازی! ما طالب یک فالیم، ترا قسم می دهم به شاخه نباتت که نیت فلانی را روشن کن و بگو که چیست؟ و بعد فال می گیرد و دیوان را به فرد باسواد می دهند تا فال را بخواند. خواننده فال گاه بیت ها را تفسیر و تعبیر می کند. هر بار سه فال پیاپی می گیرند و سپس درنگ می کنند تا دوباره برای چند تن دیگر فال بگیرند. زیرا عقیده دارند که اگر سه فال پی درپی بیشتر بگیرند حافظ او را نفرین می کند. *بردن «شب چله ای» برای نو عروسان بردن «شب چله ای» برای نو عروسان، قصه گویی و ترانه خوانی از جمله آیین هایی است که در گیلان انجام می شود. در شب چله گرد هم می آیند و پس از خوردن هندوانه می گیرند. یکی قصه می گوید و دیگران گوش می دهند. بچه ها بازی و پای کوبی می کنند. جوانان برای همسران آینده خود شب چله گری می فرستند که شامل: پرتقال، شیرینی و یک قواره پارچه است.

چنانکه در برخی از نقاط گیلان بر این باورند که همه آبهای جهان در لحظه ای نامعین در این شب می بندند،حالت انجماد پیدا می کنند و هر کس آن لحظه را دریابد هر مرادی داشته باشد و از خدا بخواهد حاصل می شود همچنین این باور را درباره شبهای مقدسی همچون شب عاشورا، شبهای قدر و شب نوروز نیز نقل می کنند که. حاکی از ریشه های آیین و اعتقادی شب چله است.

*فال پوست هندوانه: پوست هندوانه را می‌برند و چهار قسمت می‌کنند و در یک دست می‌گیرند و نیت می‌کنند و از جلو به پشت می‌اندازند: اگر 2 قطعه سبز و دو قطعه سفید بیفتد – خیر است،اگر 3 قطعه سبز و یک قطعه سفید بیفتد – خوب است،اگر یک قطعه سبز و 3 قطعه سفید بیفتد – باطل است و سرانجام اگر هر 4 قطعه سبز باشد خیلی خوب است. به قول اهالی تالش اگر هندوانه را که سردی است بخورند، سرمای زمستان برآنان اثر نمی‌گذارد.

در ماسوله مراسمی به نام «شم شمی» را به جا می‌آورند که یک نوع تفعل است. هر کسی نیتی دارد دم درب خانه یا سرگذر می‌ایستد و به حرف‌های رهگذران گوش می‌دهد. چنانچه حرف‌های خوب شنیده باشد آن را به تعبیر برآورده شدن نیت خود قلمداد می‌کنند و بالعکس. شب چله را جزو شبهای عزیز دانسته و معتقدند در این شب درختان سرشان را پایین می‌آورند و در این لحظه اگر شخصی از خواب بیدار شود هر نیتی بکند خواسته‌اش برآورده می‌شود


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 30 آذر 1393 | 21:43 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

یکی از خوردنیهای خوشمزه شمالی ها در شب های زمستان خوردن ازگیل آب انداخته است که هم خوردنش و هم درست کردنش در بین مردم شمال در حال فراموشیه که اتفاقا هم خیلی خوشمزه است و هم درست کردنش خیلی ساده و آسان است.

کافیه که شما ازگیل خام( نه پخته ) را بعد از شستن در یک ظرف شیشه ای در دار ریخته ( ظرف پلاستیکی رو سفارش نمی کنم ) و بعد روی آن ازگیل آب بریزید تا ظرف شما پر از آب شود و بعد درب آن ظرف شیشه ای را به مدت یک هفته بسته و بعد از یک هفته اگر دیدید که آب ازگیل داخل ظرف کم شده،دوباره آب ریخته تا پر شده و درب را ببنید تا هفته دیگر.

معمولا ازگیل تو این دو هفته باید قابل خوردن باشه،مگر اینکه از نوع جنس بدش باشه که اگر شما چند ماه هم در آب بذاریش،آب به خودش نمی گیره. داخل آب ازگیل ( دو هفته تمام شد )کمی نمک ریخته تا خوشمزه تر شود و شما یک روز پس از ریختن نمک می توانید نوش جان کنید.

پس موقع خریدازگیل به فروشنده سفارش کنید که برای چه نوع خوردن می خواهید ازش استفاده کنید.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 27 آذر 1393 | 14:22 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

خانه های چوبی سوباتان که بخش مهمی از ساختار سنتی این شهرک زیبای ییلاقی بوده و در جذب گردشگردان نیز نقش بسزایی دارد در احاطه آهن و سیمان در حال نابودی است و نفسهای آخر خود را می کشد . ساکنین فعلی سوباتان به دلیل قابل دسترس بودن مصالح ساختمانی صنعتی و امکان حمل و نقل راحت آن ، اقدام به ساخت ویلاهای مدرنی می کنند که هیچ سنخیتی با ویژگیهای جغرافیایی این منطقه ندارد .

این خانه ها بر خلاف خانه های سنتی چوبی در تابستان گرم و در زمستان بسیار سرد بوده و در مقابل پدیده های طبیعی سوباتان از قبیل برفهای سنگین زمستان ، طوفانها و بورانهای شدید و تند بادها نیز همانند خانه های چوبی سنتی مقاوم نیستند .    

در زمانهای قدیم خانه ها را در سوباتان از چوب درختان جنگلی درست می کردند . برای این کار ابتداء ستونهای اصلی و اسکلت خانه را از چوبهای محکم جنگلی از قبیل بلوط ، آزاد و سردور که از استحکام فوق العاده ای برخوردار بود بنا می کردند ، سپس روی آنها را با چوبهای نازکتر که " پلک " نامیده می شد به فاصله بیست سانتی متر از دو طرف می پوشاندند

 



پس از آماده شدن اسکلت ساختمان داخل دیوارهای آن را با کاه گل پر می کردند .

کاه گل عایق بسیار مناسبی بود که در تابستان از نفوذ گرمای آفتاب و در زمستان از ورود سرمای سوزان ساکنین خانه های چوبی را محافظت کرده ضمن اینکه هزینه بسیار کمی را به سازندگان چنین خانه هایی تحمیل می کرد .

در این سبک معماری ، سقف خانه را نیز با چوب جنگلی سربندی کرده و آن را با تخته های چوبی که به ابعاد تقریبی 80*25 در داخل جنگل از چوب درخت بلوط تهیه شده بود می پوشاندند که به این تخته ها " چلّک " میگفتند .

ییلاق نشینهای بومی درها و پنجره های ساختمان را نیز از چوب درست کرده و داخل اتاقها یا با نوعی گل زرد رنگ و یا با تخته های جنگلی بطور کامل پوشانده می شد . بعضیها دیوارهای بیرونی خانه را نیز با تخته می پوشاندند و بعضی دیگر آن را با ملات گل رس صاف می کردند که این روش نیز از زیبایی خاصی برخوردار بود . در محوطه خانه دامداران اتاقکهای چوبی دیگری نیز از قبیل تنور خانه (تندیره سر )، مرغدانی و طویله های کوچک و بزرگی برحسب نیاز از چوب ساخته می شد . دامدارانیکه زمستانها را نیز در ییلاقات سوباتان و اطراف آن می گذراندند ناگزیر به ساخت طویله های بزرگ چوبی به نام " کوم " بودند تا صدها گوسفند و گاو خود را چند ماهی از سال بطور شبانه روزی داخل این طویله های بزرگ نگهداری کنند . این دامداران علوفه و سایر مایحتاج زمستانی دامهای خود را نیز در این طویله ها انبار می کردند و برای جلو گیری از خروج دام جهت آبخوری در سرمای زمستان ، آب چشمه ای را نیز از داخل این کومها عبور می دادند تا نیازی به خروج دام از کوم نباشد .

 زمانی در درون این کوم پیر چه غوغایی بر پا بود و صدای دلنشین بره ها و کوسفندان چه سمفونی دلنوازی را می نواخت و اینک در انتظار طوفانی است تا سر بر خاک سرد بگذارد .

شاید با مرگ این میراثهای سنتی بسیاری از سرمایه های ملی ما نیز در حال نابودیند .

  آیا با این سرعتی که این خانه های سنتی در حال تخریب و از بین رفتن هستند بر مسئولین مربوطه فرض و واجب نیست تا چاره ای بیندیشند و با تهیه طرح هادی برای ییلاق سوباتان برای ساخت و سازهای آن برنامه ای ارائه کنند.

و یا حداقل اداره میراث فرهنگی منطقه با شناسائی و ثبت و بازسازی چند باب از این ساختمانهای موجود این آثار سنتی زیبا را برای نسل های آینده به یادگار نگهدارند ؟

هماهنگی و همگونی نمای خانه های چوبی با طبیعت اطراف معجزه ای است که ریشه در قدرت لایزال الهی دارد این مهندسی فوق العاده در فصول مختلف با تغییر رنگ طبیعت اطراف ساختمانهای چوبی طرح نو و جدیدی ایجاد می کند .

تزئین محوطه خانه های چوبی با شقایق سرخ ، هنر خالق یکتاست .


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 | 10:21 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(4)


گیلکی

دونیا راشه مانه آدم رادوار
هیچکی پاسختا نکود اروزیگار
بآمو هرکس بشو خوخانه بنا
حاج حاجی ببوسته خولانه بنا
خوچوما گرده کوده آلوچه ر
بشو ، اما بنا باغا کوچه ر
دوسه روزی هی ویرشته هی بکفت
خاکابوسته بادامرا راد کفت
بشونه نام بنا نه م کی نیشانه
اوجیگائی کی عرب نی بیگانه
هیچکی ر دیل نوسوجانه روزیگار
تراقوربان ، تی هوا کارا بدار
عمر امی شین یخه دونیا آفتاب
ذره ذره کرا بوستاندره آب
-----------------------------------------------------
برگردان فارسی
دنیا چون راهگذر است

دنیا چون راهگذر است و آدمی رهگذرش ،
هیچکس در این روزگار پاسخت نکرده است

هر کس که به دنیا آمد خانه اش را گذاشت و رفت
همانند پرستویی که لانه اش را گذاشته باشد

برای گوجه درختی چشمانش خیره بود
اما رفت و باغ را برای کوچه گذاشت .

دوسه روزی افتان و خیزان زندگی کرد
و آخرخاک شد و به همراه باد راهی شد .

رفت و نه نامی نه نشانی از خود گذاشت ،
رفت به جائی که عرب نی بیندازد

روزگار برای هیچکسی دل نسوزانده است
قربانت گردم هوای خودت را داشته باش

عمر مانند یخ است و دنیا آفتاب ،
یخی که ذره ذره در حال آب شدن است


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 25 آذر 1393 | 21:18 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(2)

سَر که بَنَم تی پایه سه تی سُرخِ چاشو

هَنده مِبه دُعا بُکُن هر روز و هرشو

خدا ته سلامت مِبِه بِدَاری

تا که بَبی می راهِ سو مهتاب می شو

مهتاب می شو

 

مار جون مارجون

تی جون می جون

الهی که بَبی زنده

تی سایه می سَرِ جور

 

مارجون می جون تی جونِ فدایه

نای او روز که دیل از تو جدایه

طاقت ندارم یک لحظه بی تو بیسم

ای خدا اگر او نیسی مونم نیسم


معنی : مادر جان 

 

سرم رو گذاشتم روی پای تو روی چادر شب تو

بازهم برای من دعا کن هر روز و هر شب

خدا تورو سلامت برای من نگه داره

تا که نور راهِ من بشی مهتاب شب من مهتاب شب من

 

مادر جان مادر جان

جان تو جان من

الهی که زنده بمونی

سایه ات بالا سر من

 

مادر جان جان من فدایِ تو است

آن روز نیاد که دل از تو جدا است

طاقت ندارم یک لحظه بدون تو بمونم

ای خدا اگه اون نباشه منم نباشم


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 15:42 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(3)

او چیسه ..........؟

عی سر قالی  او سر قالی ، وسط نیشته غلامعلی ؟

                                  جواب : چراغ گردسوز

 

او چیسه ..........؟

عی سر بسته ، او سر بسته ، اونه میان سرخ گل دسته ؟

                جواب : هندوانه

چیستان

او چیسه ..........؟ 

ملك پسر  سبز قبا ، سر به جیر  پا بالا ؟

                   جواب : سیر

 

او چیسه ..........؟

كوچه اتاقكه تنگ و تاریك ، وسط نیشته قد باریك ؟

                جواب : زبان

 

او چیسه ..........؟

نترسه ، پادشاه ورجه هم قور قور كنه ؟

                    جواب : قلیان

 

او چیسه ..........؟

دیگ به دیگ دنبه به دیگ  دیگ آب بنه دنبه مونه؟

                   جواب :كفش

 

او چیسه ..........؟

آتش بینه واز واز كنه تی خاشه جونه دعا كنه؟

                  جواب : اسپند

 

او چیسه ..........؟

روزا روز غروبكه سر بازار روز زنكه وگرد او را بین؟

                  جواب : نانوایی

او چیسه ..........؟

نصف شب خروس خوان تی دماغ خوله فو دكون؟

                  جواب : خرناس

 

او چیسه ..........؟

روز آقایه شب نوكر؟

                  جواب : لحاف و تشك


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 15:05 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(1)

یه ته باغه پور از گـــــول بو و سبزه

 
ولی اصلا نداشت گــــــــــولهای هرزه
 
یه روز بارون بومـــــا و باد وطوفون
 
هچی خیســــــا گوده رخـت و لباسون
 
گول وبرگ و تمامــــه شاخ و برگون
 
بزا و بشـــــــکنه دیل می شی داغون
 
خودا، این بو تی او وعـــــده وعیدون
 
کلاج و کشـــــــکرت باردی به میدون
 
یه دونیا پاپّوی وخوشــــکیل حاجاجی
 
هنن می ور بَنــــــن مِــــــه به آواجی
 
خودایا کشــکرت زاکــــــون، کلاجون
 
پورا بون لنـگورود بازار و لاجــــون
 
خودا، ایمـــــساله تابســــتون نبو ناب
 
هواگرم ونیچِـــه اون می پــــــیله گاب
 
خوداجون کـــــدخودا مشتی سولیمون
 
همش هی زور گونه کــــمتر دِنه نون
 
خودا، کاری بکون ایمـــسال بیجارکار
 
می کارون کارببی می حــــال نبی زار
 
نودونم چی بوگـــــــوم ازچــــــی بنالم
 
می او باغـــــــه میون د چــــی بکارم
 
پیاز کارنَم بادمــــــــجون در هنه زود
 
نگو تاره می چـــــــــوم وپوربوبودود
 
خیار و گوجه ســـــــــورخه بادمجون
 
فراوان فــــورترن بـــــــازاره زاکون
 
می منظورازخیـــــــار،باغ وبیجارکار
 
کلاج و کشــــــکرت،پاپوی، دیله زار
 
فقط یک درد دیل بو جــــــــونه گالی
 
بودون ازمونومونده هیـــــــــچ حالی
 
ایلاهی کبلایی مشــــــتی حسن خون
 
بمیری تا آمو بَی ریم کــــــمی جون
 
نودونم تا کِـــی وتا چــــــــی زمونی
 
همــــــــــش هی ناله با بونیم زبونی
 
فقط دونم کـــــه راه رســـــــــتگاری
 
نی یه باحـــــــــرف وبا نامه نگاری
 
کل ایسماله گبونه گــــــوش نکن تو
 
کله، هیـــــــچی ندانه عقل و هم مو
 
اگرمشته کل ایسمــــــــــالم طبیب بو
 
اینه علم وعــــــــــمل باهم آمای رو
 
بیه با هم بشیم بنــــــــــشیم یه جایی
 
کمی فکروبوخــــــوریم چن ته چایی
 
شاید فکری بودیم فـــکری کارستون
 
امه دیل شـــــادا بو راحت بوبو جون
 
خودا از خو خــــــلایق خوانه حرکت
 
خودش بوته شــــــــمه ره دِنه برکت
 
هی تو هی تو ننــــــیش مرگ رفایی
 
ننیش تا که بی یه روز جــــــــودایی
 
بکون حرکت که تا در روز محــــشر
 
تی چشمون بازببــی بنـــشی خوداور
 
بیه فرده بشیم شیـــــطون کو جوری
 
کل ایسماله نترس چون نیـــه طوری
 
کاله گب زن که تــــــرس ولرز ندانه
 
مجوز رسمی و چــــــــــیزی نخوانه
 
شنیم آروم و آهــــــــــــسته هنیم باز
 
یه کم آواز بوخــون یه کـم زِنیم ساز
 
کلاج وکشکرت با هم تــی قــوربون
 
نیه این زندگی، ایـــــــــنم نوبو نون
 
خودا بونه د طــوفون، وارش و باد
 
هچی بیخود نی یه، باغــه ناری یاد
 
امه گیلون همیشه ســــــبز بومونی
و گیله زاک اینــــــــه قدره بودونی پی نوشت:
این نوشته به گویش شرق گیلان(لنگرودی ) است


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 14:48 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(4)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • اریک صدا