
نقاره ساز ضربی به صورت طبل دوتایی است که سطح یکی از دیگری کوچکتر است و هر دو به وسیله یک نوازنده با دو چوب نواخته میشود.این ابزار موسیقی بومی محلی از دو طبل کاسه مانند درست شده که کاسهٔ بزرگتر صدای «بم» و کاسه کوچک صدای «زیر» میدهد. کاسههای نقاره را از مس یا سفال درست میکنند و روی آن پوست گاو و یا گوسفند میکشند.
برای نواختن این ساز معمولاً آن رابر روی پایهای مخصوص سوار میکنند، در مجالس خانگی یا مشابه، ساز را بر روی قطعه فرشی قرار میدهند و با دو ترکهٔ نازک چوب بر روی آن میکوبند.
نقاره یا ناقاره از قدیم در ایران وگیلان بوده ووجه تسمیه محله قدیمی نقارچیان فومن هم بدین مناسبت است. نقاره در اواع واندازه های مختلف وجود دارد که نقاره گیلکی یکی از معروف ترین آنهاست.
نقاره گیلکی از دو کاسهٔ سفالی که یکی کوچکتر از دیگری میباشد تشکیل شده، این ساز رو معمولاً با چوب و در موقع لزوم با دست مینوازند. انداره این ساز به این صورته که قطر دهانهٔ کوچک معمولاً ۱۶ و دهانهٔ بزرگ ۲۲ سانتیمتره.
نقاره در زمانهای قدیم، هم در مواقع جنگ به کار میرفت و هم در مواقع صلح، وهم برای حاکمان ومراسمهای مختلف وبیشتر در نقاره خانه ها اجرا میشد.
برچسبها:
اشپل چیست؟ مواد لازم برای 2 نفر :
اشپل همان خاویار ماهی سفید می باشد كه كلا" اشپل در گیلان 4 مدل سرو می شود :
1) اشپل را شور می كنند و به صورت خام با پلو كباب همراه مخلفاتی مثل كره محلی ، زیتون ، مغز گردو، باقلا مازندرانی خشك ، ماست چكیده محلی می خورند .
2) همین اشپل شور را درون یک ظرف كوچك مثل نعلبكی می ذارن و بعد از اینكه برنج را آبكش كردند می ذارنش روی برنج و بعد در برنج را م یذارن تا با بخار برنج پخته شه كه البته اینجوری شوری اشپل كمی گرفته و رنگش هم كمی تغییر می كند و به همراه غذا های محلی مثل باقلا قاتوق می خورند.
3) اشپل خام را درون تابه سرخ می كنند و همراه ماهی سرخ شده و یا غذاهای محلی می خورند.
4) كوكوی اشپل ( اشپل کوکو ) درست می كنند و با غذاهای محلی و یا ماهی سرخ شده نوش جان می كنند.
* اشپل ماهی سفید : 1 عدد
* تخم مرغ : 2 عدد
* سیر : 3 حبه
* برگ سیر خام یا تفت داده : مقداری
* نمك ، فلفل و زردچوبه : مقداری

طرز تهیه:
سبزی، پیاز، سیبزمینی و سیر را چرخ میکنیم.
سپس اشپل ماهی را داخل آن ریخته و له میکنیم (میتوانیم با میکسر همه را میکس کنیم).
سپس نمک و زردچوبه و فلفل را به مواد اضافه کرده و تخممرغها را در آن میشکنیم و خوب هم میزنیم.
داخل تابه کمی روغن مخصوص سرخ کردنی میریزیم.
وقتی روغن داغ شد، مایهی کوکو را داخل آن میریزیم و با حرارت ملایم میگذاریم بپزد.
وقتی یک طرف کوکو پخت، آن را برش میزنیم و برمیگردانیم تا روی دیگر آن هم بپزد.
زمان لازم برای پخت این کوکو، نیم ساعت تا چهل دقیقه است.

برچسبها:

انزلی:
-------
چند روایت درباره نام انزلی:
۱- انزلی برگرفته از کلمه انزلیج یعنی اسکله ی پهلو گرفتن کشتی ها.
۲- برگرفته از نام قوم انزان که در گذشته در ساحل دریای مازندران می زیستند.
۳- انزل و یا انگر که به معنی لنگر است.
۴- چون کادوسیان, یعنی ساکنان بومی گیلان با پارسیان متحد شدند, به این مناسبت این محل را انشان یا انزان که خاستگاه پارسیان بود نامیدند. در سال ۱۳۱۴ نام شهر را به پهلوی تغییر دادند و در سال ۱۳۵۷ دوباره به انزلی تغییر یافت.
آستارا:
--------
در گذشته چون در منطقه آستار مرداب ها و باتلاق های زیادی بود، کاروان هایی که از آن جا می گذشتند بسیار آهسته و با احتیاط باید از آن منطقه می گذشتند و آن منطقه را آسته رو یا آهسته رو می خواندند, که کم کم به آستارا تبدیل شد.
رشت:
-------
نام قدیم رشت دارالمرز بود. نمیدانم از کی به رشت تغییر یافت. روایتی است که چون این شهر یکی از مراکز بزرگ ابریشم ریسی بود نام رشت که مشتق از ریسیدن و رشتن است روی آن گذاشته شد. به روایتی دیگر کلمه رشت از دوبخش "رش" یا وارش که به معنی باران ریز است و پسوند "ت" که تداوم را می رساند تشکیل شده است و مجموع آن می شود شهر باران های همیشگی. به عقیده دهخدا کلمه رشت به حساب ابجد سال ۹۰۰ هجری می شود و چون شهر در این سال ساخته شده است، آن را رشت نامیدند.
رودسر:
--------
رودسر از شهرهای باستانی ایران است و در دوران باستان کوتم نامیده می شد. عرب ها آن را هوسم می نامیدند. نزدیک به پانصد سال پیش نام شهر به رودسر (کنار رود) تغییر یافت.
صومعه سرا:
--------------
اسم این شهر را برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبدالله صومعه ای می دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته است. برخی بر این باورند که چون در گذشته های دور در این منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آن جا برگرفته شده است. از آن جا که در زبان گیلکى صومعه سرا را " سوماسرا" تلفظ مى کنند، و با توجه به معنى کلمه "سوما" که زاهد و بى ریا معنى مى دهد، گروهى این مساله را دلیل نام گذارى این منطقه می دانند و البته قرار گرفتن تعداد قابل توجهى امام زاده و مسجد در این منطقه نیز از نکات قابل اشاره در نام گذارى این شهرستان است. (این مطلب تماما از وبلاگ سوما است).
لاهیجان:
----------
لاهیجان یعنی شهر ابریشم . دکتر بهرام فره وشی استاد زبان های باستانی می نویسد: لاه در پارسی میانه به ابریشم اطلاق می شده و در برهان قاطع لاه به معنی پارچه ابریشمی سرخ آمده است. لاهیگان که لاهیجان شده یعنی محلی که در آن جا ابریشم به دست می آید.
لنگرود:
--------
لنگرود که در قدیم بندری آباد بود و چون در رودخانه اش کشتی ها و قایق ها لنگر می انداختند نام "لنگر رود" و بعدها لنگرود را به خود گرفت.
عکس میدان شهدای کلاچای
برچسبها:

نجمه زنی سخت کوش و قویی بود که در گیلان زندگی می کرد کس و کاری نداشت وتمام وابستگیش همسرش قاسم بود.ده سال بود که ازدواج کرده بودند اما به قول قدیمیها حاصلی نداشت.
این اواخر صدای قاسم یواش یواش در آمده بود که اولاد میخواهد و وز وز مگس گونه مردم هم مزید بر علت اطرافیان با کلمات و جملات زیر لبی اجاق کور معیوب باید زن بگیرد ووو روح نجمه را میخراشیدن.و نجمه بیچاره اشک قاتق نانش شده بود.هر شب ساعتها با غصه و گریه خلوت میکرد.و آرام خوابش میبرد .
یک شب که خیلی خسته و دلخور بود باران شدیدی هم میبارید شروع به درد دل با خدا کرد.که گناهش چیست چرا بچه ندارد و اینکه اگر قاسم سرش هوو بیاورد خودش را میکشد و خونش گردن خداس .
نجمه لب پنجره خوابش برد در خواب طاووس زیبایی را دید که چشم تاب دیدن زیبایش را نداشت طاووس صدا کرد نجمه نذریی بپز و یک شب فقرا را سیر کن اما غذایی بپز که رویش داشته باشد سبز شده باشد و شیرینی زندگی در آن موج بزند.
تشکیل دهنده اش در خودش باشد .نجمه با تکانی بیدار شد حیرت زده به اطراف نگاه کرد و در عجب خواب تمام روز از فکرش ارامش نداشت .ناگهان از جایش بلند شد رویش ؛مقداری گندم خیس کرد چند روز که جوانه زد حسابی له اش کرد و شیره اش را در دیگ بزرگی ریخت و روی هیزم گذاشت ساعتها هم زد و و گریه را چاشنی شیره اما فکر کرد خیلی شله مواد تشکیل دهنده از خودش باشد،اه یادش آمد مقداری از همان آرد درونش ریخت ساعتها هم میزد و آرزو میکرد .
بیخیال به دور ور تا صبح بالای سرش بود صبح دید درون دیگ مایع سفتی به لطیفی فرنی اما قهوه ای بجا مانده کمی چشید به به شیرین و گوارا فوری درون کاسه ها ریخت و بین همه پخش کردم همه یکصدا میگفتن کامت شیرین نجمه
هفته ها گذشت و نجمه قصه ما باردار شد و تصمیم گرفت اسم کودک چه پسر چه دختر سمن بگذارد .
وغذایش را هم به عنوان نوعی دسر هر سال قبل عید بپزد و پخش کند.اسم غذا را هم سمن یا سمنو گذاشت.وخوشحال سالها زندگی کرد
برچسبها:

1- یا زمین سَختَه ، پوئَه نِویِشو
(اینجا زمین سفت است، پایه نوک تیز فرو نمیرود)
Ya zamin səxtə pua nevişu
این ضرب المثل تالشی را تالشها هنگامی بکار می برند که اگر بخواهند به کسی بگویند: حرفت در اینجا خریدار ندارد. به زبانی دیگرمانند کوبیدن بر آهن سرد است .
«پوئه» پایة چوبی نوکتیزی است که برای ساختن پرچین در زمین فرو میکنند.
2 - کَلاچَه مَزگ هَردَشَه
(مغز کلاغ خورده است )
Kəlaçə məzq hərdəşə
این ضرب المثل تالشی کنایه از پر حرفی و زیاده گویی و پر چانگی فرد است.هنگامی که کسی زیاد حرف می زند وسخنانش برای دیگران خسته کننده است و اجازه صحبت به دیگران نمی دهد این ضرب المثل بر زبان می آید .
3 - کَنَه خلی ، باکلِه دَکَرع
در سوراخ کهنه باقلا می کارد
Kənə xıli bakle dəkərı
این ضرب المثل تالشی ، کنایه از تکرار کردن کار گذشته است .هنگامی که کسی کار یا موضوع ناپسند فراموش شده قبلی را دوباره تکرار می کند یا بازگو می کند این ضرب المثل برزبان می آید .( دانه باقلا مازندرانی معمولا آخر پاییز کاشته میشود تا دانه با گذر از سرمای زمستان در بهار به بار نشیند به هر دلیلی اگر باقلا به بار ننشیند ، کاشت دوباره آن در بهار بی فایده وتکرار بی حاصلی است . شاید بدین گونه بوده است که مردمان کهن تالش ، زندگی گیاه با رفتار انسان هارا به صورت یک ضرب المثل پیوند زده اند ).
4 - خدا ، خَری شاخ مَده و ماری میجَه
(خدا به خر شاخ ندهد و به مار مژه)
Xıda xəri şax mədə u mari micə
این ضرب المثل تالشی از یک سو کنایه ای است بر آدمهای نادان که اگر سلاحی خطرناک داشته باشند بسیار برای دیگران ،حتی خود ، درد سر آفرین میشوند ودر سوی دیگر تمجیدی است بر پوشیده بودن اسرار از دشمن ، چرا که اگر دشمن ریز وبم ضعف وقوت مارا ببیند آسیب پذیر می شویم .این ضرب المثل تالشی را بار ها از بانوی کهنسالی که روانش شاد باد ودر زندگی خود دارای هَوو (اِوِزنع ) بود ه به رسم گله وشکوه از روزگاریا رقیب همسری وشاید هم دعا شنیده ام .(می گویند :مارها مژه یا دید چشمی ندارندو از دور، نمی توانند چیزی را ببینند و برای شکار کردن نه از چشمان تزئینی خود، بلکه از عضوی حفره مانند در صورتش بهره می برد که مانند دوربین حرارتی، پرتوهای فروسرخ را تشخیص می دهد).
5 - برا برا ، تع مع را ، اَز نی تع را
(برادر برادر، تو برای من و من هم برای تو)
Bıra bıra tı mıra azni tıra
این ضرب المثل تالشی تاکید به برادری متقابل دارد ومی گوید :شرط برادری این است که تو برای من برادری کنی و من هم برای تو. این ضرب المثل تالشی ، در مواردی کاربرد دارد که یکی برای برادرش گذشت وخوبی می کند اما خوبی وگذشت برادرش را نمی خواهد بپذیرد یا شاید هم نوعی تاکیدبر به داد هم رسیدن است و گوشزدی به دوست ، برادر یا فامیل یا همراه است که هنگامی که من به فریاد تو می رسم تو هم به داد من برسبرچسبها:

در جنوب دریای کاسپین در استان گیلان جایی که رودخانه خروشان سپیدرود در بندر کیاشهر به این دریا می پیوندد جنگلی کوچک اما دیدنی خودنمایی می کند. این محدودۀ جنگلی 18 هکتاری، امروزه در داخل شهر ساحلی بندر کیاشهر به پارک جنگلی تبدیل شده است.
این پارک از شمال به اراضی سایت گردشگری ساحل کیاشهر، از جنوب به بافت شهری، از شرق به دهکده ساحلی و از غرب به نهالستان کیاشهر منتهی می شود. عمده پوشش گیاهی این پارک از درختان توسکای ساحلی تشکیل شده است که تقریبا به طور خالص و یکنواخت در سطح پارک در مجاورت جاده و مزارع برنج قرار دارند. در برخی از نقاط آن نیز گیاهان بالا رونده با ساقه های در هم پیچیده ضمن ایجاد زیبایی وحشی، نمایی از جنگل طبیعی و چشم نواز را به وجود آورده است.
قرارگیری پارک جنگلی کیاشهر در کنار مرداب طبیعی، پل چوبی و ساحل دریا منظره ای جذاب و دلپذیر را به وجود آورده است که مسافران و گردشگران می توانند ساعاتی خوش را در آن بگذرانند. این همجواری جنگل، مرداب و دریا مجموعه ای از زیبایی های طبیعی را در این منطقه به وجود آورده است که اگر بگوییم در خاورمیانه بی همتا و در دنیا کم نظیر است سخن به گزاف نگفته ایم. در سال های اخیر لزوم توجه به گردشگری به عنوان صنعتی درآمدزا و سالم اهمیت پارک جنگلی بندر کیاشهر را در استان گیلان بیش از پیش نمایان ساخته است. اهمیتی که پس از به بهره برداری رسیدن پل بزرگ کیاشهر و احیای خط ساحلی دریای کاسپین نمایان تر شده است.
از سال 1382 برنامه ریزی های وسیعی برای ایجاد سایت گردشگری در این منطقه به طور جدی پیگیری شده است. در حال حاضر شهرداری کیاشهر با تهیه طرح جامع ساماندهی پارک ساحلی درصدد است تا این محدوده طبیعی را برای استفاده گردشگران آماده سازد. در این طرح ایجاد ساختمان های اقامتی کوتاه مدت (کمپینگ)، تجهیزات رفاهی، سرویس های بهداشتی، پارکینگ اتومبیل، فضاهای بازی کودکان، ساختمان بازی های رایانه ای، احداث زمین ورزشی روباز، احداث مرکز فرهنگی و سالن اجتماعات از مهمترین تاسیساتی است که برای ساماندهی پارک ساحلی کیاشهر در نظر گرفته شده است.
برچسبها:

بردن کره محلی گوسفند ، گاو و گاومیش به عنوان سوغات به نوبه ی خود ، میان دامداران کوه نشین و یا خانواده های دامدار جلگه گیلان رایج است .
این خانواده ها چنان چه سفری دور یا نزدیک در پیش داشته باشند و بخواهند به خانه ی قوم و خویش خود در شهر وارد شوند ، از چند روز قبل مقدمات تهیه کره را تدارک می بینند .
کره حاصله را بوسیله ی مالش دست به صورت گلوله های بزرگ کروی و بیضی شکل در می آورند که اغلب اثر انگشت سازنده ، بر روی آن مشاهده می شود ، سپس آن را داخل کاغی مومی کرده و می برند که بعد از این آمده مصرف میشود .وحتی در بازار مصرف نیز عرضه میگردد.
برچسبها:

برچسبها:

برچسبها:

غار تلابون یکی از غارهای استان گیلان است که در یک کیلومتری شرق روستای گورَج از توابع شهرستان املش قرار دارد.
این غار در دامنه پرشیب یک صخره واقع شده و فاصله آن تا قلعه شاهنشین گورج که در رأس کوه بنا شده، 200 متر میباشد و تا عمق دره، 300 متر فاصله دارد.
دهانه غار تلابن به سوی شمال، ارتفاع آن 3 متر و عرض آن بیش از 1 متر میباشد. عمق غار 15 متر است که در انتها به بریدگی صخرهای میرسد و به نظر میرسد این بریدگی افقی، عمق غار را به دو طبقه تقسیم نموده است.
این غار در حال حاضر به عنوان محلی برای نگهداری دامهای اهالی روستا مورد استفاده قرار میگیرد.
در طی زمانهای مختلف، درون این غار حفاریهای غیرمجاز صورت گرفته به طوری که در بخشهایی از کف غار، به هم ریختگیهایی دیده میشود.
از آنجا که در دهانه غار آثار استخوان به صورت پراکنده دیده شده، احتمال داده میشود که این غار در گذشتههای دور، سکونتگاه انسان بوده است.
لازم به ذکر است که کلمه «تلا» به معنی کوه سنگی و «بون» به معنای زیر کوه میباشد. نام این کوه به صورت «طلابن» نیز نوشته میشود.
در بالادست این غار، غار دیگری به نام مگس تله وجود دارد که محل جمعآوری زنبور عسل و آشیانه عقابها بوده است.
برچسبها:


