
زندگی روستایی آرام و آهسته پیش میرود. زندگی روستا هنوز هم خالی از سر و صداست و فرسودهشدن از سختیها و هیاهوی زندگی شهرنشینی غایب همیشگی آن.
در روستاست که شادیها و غمها تقسیم میشوند. آدمهای روستا به هم نزدیکترند و آنجاست که همسایه از حال همسایه خبر دارد.
آدمهایی که همیشه در جستجوی زندگی آرام و به دور از ازدحام شهرها هستند، تصویری شاعرانه از روستا در ذهن خود دارند و برای همین است که خیلی وقتها میگویند خوشا به حالت ای روستایی. روستایی خبر از بوقهای پی درپی ماشینها و هیاهوی شهرنشینی ندارد.
زندگی در روستا لذت خواص خودش را دارد که متاسفانه ما امروزی ها از آن کم یا اصلا استفاده نمی کنیم
مثلا در قدیم وقتی که خبری از گاز و کپسول و اجاق گاز نبود و حتی چراغی برای گرم کردن اطاق وجود نداشت به طوری که از یک بخاری هیزمی برای گرمایش اتاق استفاده می شد...
خوب به یاد دارم که مادرم ما را برای جمع کردن هیزم به جنگل می فرستاد و ما هم با بازی گوشی های معمول بچگی با شور و نشاط و عاری از هیچ غم و غصه ای اینکار را به خوبی انجام میدادیم و وقتی به خانه برمی گشتیم خسته و بی حال و گرسنه منتظر غذا به گوشه ای می نشستیم و به طبیعت زیبای اطرافمان نگاه میکردیم به طوری که نسیم شالیزار صورتمان را نوازش می داد ...
مادرم با هیزم های که ما آورده بودیم آتشی درست می کرد و با سه پایه آهنی به زبان تالشی (سه لینگَه) روی ان قرار می داد و پلو آتشی (آتش پله ) را روی آن درست می کرد و دور دیگ پلو رو گِل کاری میکرد تا پلو در آن با عطر طعم خواص خودش پخته شود .
وقتی که عطر پلو سراسر فضای حیاط و محوطه خونه را پر میکرد زندگی زیبای روستایی مان حس و حال وصف ناپذیری به خود می گرفت .
چه انتظار شیرینی بود ....
وقتی سفره پهن می شد همه دور هم در کنار سفره می نشستیم و منتظر تقسیم غذا توسط مادر می شدیم ، وای خدای من خوردن پلو آتشی (آتشَه پلِِه) با پنیر محلی (تالشه پنیر )چقد لذت بخش بود .
یادش بخیر ...
اما سبک زندگی در روستا حالا مثل بسیاری از جنبههای زندگی آدمهای امروزی تغییر کرده و حالا به چشم روستا، شهر نمادی برای امروزی شدن است.
بسیاری از عناصر زندگی شهری در زندگی روستایی راه یافته است. حالا دیگر زن روستایی تقریبا از همان ابزاری استفاده میکند که زن شهرنشین در خانهاش دارد.
حالا در خانه زن روستایی جای جارو دستی را جارو برقی، جای پشتی را مبلمان و شاید جای سفره روی زمین را میز ناهارخوری البته نه در شکلی کاملا مدرن پرکرده است. دیگر بوی نان محلی در کوچه پسکوچههای روستا به مشام نمیرسد و انگار نانهای ماشینی، سفرههای خانههای روستایی را رونق میدهد.
هر چند تغییراتی در سبک زندگی روستاها وارد شده اما روستا، همان روستاست با همان مردمانی که آسمان، زمین، عشق، هوا، سادگی و پاکی حقیقت زندگیشان مال آنهاست.
پس
خوشا به حالت ای روستایی چه شاد و خرم چه با صفایی
عکس های بسیار زیبا از پلو آتشی (آتشه پله ) را برایتان به نمایش گذاشته ام امیدوارم که بتواند تداعی گر خاطرات گذشته شما گردد و از این تصاویر لذت ببرید.


برچسبها:

مواد لازم برای چهار الی پنج نفر
یک کیلو گوشت گوساله کبابی
یک عدد پیاز کوچک، ریز رنده شده .
یک عدد گوجه فرنگی کوچک .
یک قاشق غذا خوری رب انار ترش یا نصف لیوان آب انار ترش .
گردوی ساییده شده دو قاشق غذا خوری .
نمک و فلفل به مقدار لازم .
یک قاشق غذا خوری جعفری و چوچاغ خورد شده در صورت تمایل
طرز تهیه:
ابتدا گوشت را به صورت کبابی قطعه قطعه کرده ، سپس در ظرفی جدا گانه پیاز و گوجه را رنده کرده بعد گردو وانار و بقیه مواد را به آن میافزاییم با ته قاشق سعی کنید گردو را کاملا در مواد حل کنید تا یکدست شود .
آنگاه گوشت را به آن افزوده و خوب مخلوط میکنیم و در آن را میبندیم ومیگذاریم 4 تا 12 ساعت در یخچال بماند. توجه داشته باشید که هرچه بیشتر بماند خوشمزه تر خواهد شد.
در آخر گوشت ها را به سیخ کشیده ، در روی آتش منقل کباب کنید. در صورتی که منقل ندارید میتوانید از کباب پز استفاده نمایید.
برچسبها:

صابون چوناقی، به صابونی گفته میشود که از تفاله روغن زیتون تهیه می گردد ودر گیلان مصرف زیاد دارد .
منطقه حلب در سوریه پیشگام ساخت این نوع صابون است. مردمان رودبار پیش از صفویان در ناحیه حلب می زیستند و با کوچشان به رودبار،زیتون و ساخت صابون زیتون را به ارمغان آوردند.
صابون زیتون به سه رنگ در بازار وجود دارد: سبز پر رنگ، سبز کمرنگ و سفید. بهترین نوع آن سفید است که قیمت گران تری نیز در بازار دارد. درصد روغن موجود در این صابون از دیگر صابون ها بیشتر است. اما متاسفانه،اکثر تولید کنندگان برای کاهش قیمت تولید در آن از چربی های مضر حیوانات استفاده می کنند.
تنها کارگاه تولید صابون زیتون در رودبار به نام( حاج محمد توکلی و پسران) می باشدو منطقه ی (پایین بازار) قرار دارد .
صابون چوناقی ، سوغاتی درون فامیلی و درون قومی است . البته با ورود انواع صابون های روز و تجاری ( که مرتب تبلیغ می شود ) و انواع شامپو ، استفاده از آن بیشتر نزد کسانی معمول است که قبلاً از آن استفاده نموده و به آن عادت کرده اند ...
برچسبها:

ای کشاورز برنج کار گیلانی آیا اجازه میدهی تا دستهایت را عارفانه ببوسم.تو که با مهرخود، دختر گیلان یعنی برنج را در دامان پرمهرت پرورش میدهی واین دختر زیبا نشانه ایی است در سرزمین پهناور گیلان.نشانه ایی که درکنار نشانه های دیگر حاکی از حضور خداوند در گیلان عزیزمان است.
تمام مردم خالصانه درکنار تو خواهند ایستاد وتو هیچگاه تنهانخواهی بود. از تمام دستهایی که بسویت دراز شده نیرو بگیر و از جریان بی وقفه انرژی های محبت آمیز این مردم وفادار نیرو بگیر و از حضور خداوند درکنارت نیرو بگیر تا نیرومند باشی و سرفراز با قلبی آکنده از امید به فرداهای روشنتر از دیروز.
باگامهایی استوارتر از همیشه.با اراده ایی آهنین درشالیزار گام بگزار و اجازه بده تا گلهای شالیزار دستان پرمهرت را ببوسند.
اجازه بده تا خورشید مهربان شانه های مهربانت راببوسد و نسیم شالیزار در کنارت باشد.
اینها همه سپاهیان خداوند هستند که برای یاریت از عرش امده اند تا تو احساس تنهایی نکنی.
حق پشتیبانت باد
برچسبها:

کوله خاس:
======
نام علمی: Ruscus hyrcanus Woron.
نام انگلیسی: Butcher`s broom, knee holly
نامهای دیگر: جز، جیز (مازندران)، چُوشْت، چُشْت (تالش)، هس (آستارا)، پل، کُول، کولر، کول کیش، کُولْخَس، کُوله خَس
کُوله خاس درختچهای کوچک و همیشه سبز و دوپایه از تیرهٔ لاله (Liliaceae) با ساقههای زیرزمینی ضخیم و افقی و به ارتفاع 25 ـ 40 سانتیمتر است که در اغلب نواحی جنگلهای شمال میروید.
این گیاه در نواحی شمال ایران در سطح زیادی از جنگلها، به خصوص جنگلهای انبوه و یا حاشیهٔ آنها میروید و ارتفاع رویش آن در درههای مرطوب نزدیک دریای کاسپین تا 1000 متر میرسد.
گلستان: گرگان، بندرگز، علی آباد، پارک ملی گلستان، زیارت، آزادشهر.
مازندران: نوشهر، چالوس، آمل، بابل، ساری، بهشهر، تنکابن، رامسر.
گیلان: چابکسر، رشت، لاهیجان، بندر انزلی، رضوانشهر، اسالم، جادهٔ اسالم به خلخال، آستارا، جادهٔ آستارا به اردبیل.
کوله خاس گیاهی سایهپسند است و در جنگلهای انبوه شمال که نور به کف جنگل نمیرسد، به همراه دیگر گونههای سایهپسند همچون نونهال شمشاد و ممرز و آزاد و تَمیس دیده میشود. این گیاه در جنگلهای جلگهای شمال با بلوط و در میانبند با راش جامعهٔ گیاهی تشکیل میدهد. جامعهٔ راشستان با کوله خاس در خاکهای با سنگ مادر آهکی دیده میشود.
ریزوم و ریشهٔ کوله خاس که به صورت قطعاتی به رنگ خاکستری مایل به زرد و پوشیده از ریشههای باریکی در سطح پایینی است، مصرف دارویی دارد. شواهد تاریخی نشان میدهد که در قرون وسطی، ایرانیان و عربها تنها مللی بودند که از کوله خاس زودتر از دیگران برای درمان بیماریها استفاده میکردند.
ریزوم و ریشهٔ گیاه، اثر مُدر و اشتهاآور دارد که اثر معالج در برقراری و تحریک ترشحات ادرار و رفع آب آوردن بافتها و استسقا و بیماریهای مجاری ادرار و سنگ کلیه و همچنین زردی و نِقرس و حالات خَنازیری (گرفتگی گرههای لنفاوی گردن) و کمخونی دختران جوان دارد. از برگ آن در گذشته دمکردههای تببُر تهیه میشد.
میوه و برگ آن با آب انگور برای تقویت معده و کبد و معالجهٔ یرقان و اسهال مفید است و ترشح شیر را افزایش میدهد.
در سالهای اخیر ریشهٔ این گیاه در گیلان و مازندران به صورت گیاه دارویی به خارج صادر میشود.
برچسبها:

حصیربافی قدمت چندهزارساله دارد.
ابتدا چهارچوبی روی زمین میکاشتند. به آن (دار حصیر ) گویند و شانه ای که حصیربافته شده را فشرده میکند. به آن شانه (پلار) گویند.
رشته هایی مثلِ طناب را از یک طرفِ دار حصیر شروع و داخل پلار رد کرده و به آن سر دار می بندند. آن طنابها را از نخِ (کنفی )درست می کنند. چهارپایه کوتاهی که رویش می نشینند و از گیاهی به نام (سوب) و (لی) بافتِ حصیر شروع می شود. حصیر را (گلدار) و (ساده) میبافند. درقدیم حصیر را به عنوان فرش استفاده می کردند. حصیر قابلِ شستن هست و تا چندین سال می توان از آن استفاده کرد.
بافت (ساک وکلاه) با بافتِ حصیر فرق میکند.
این بافت با (۹) رشته لی شروع می شود و بعد با رشته هایی که از لی می تابیم و سوزنی که با آن ساک و چیزهای دیگر میدوزیم. گیاه (لی ) در زمینها باتلاقی رشد میکند. (لی) سبز و بلندیش یک متر و نیم است. لی را در فصل تابستان میبرنند و روی زمین پهن می کنند تا خشک شود. بعد از خشک شدن (لی) رنگش تغییر می کند و سفید میشود آن موقع (لی) را دسته می کنند و درانبار نگه میدارند و هر وقت تصمیم به بافت دارند (لی) را نیم ساعت قبل با آب خیس می کنند تا نرم شود و راحت بافته شود.
یادش بخیر
برچسبها:




برچسبها:

سیر ترشی(گیلان) 7 ساله ( که کاملاً شیرین و سیاه شده ) خاصیت داروی دارد .
افسانه سیر ترشی 7 ساله حقیقی بود! قدیمیها میگفتند سیر ترشی 7 ساله بیماریهای زیادی را درمان میکند. امروز پژوهشگران هم بر این موضوع تاکید دارند. پژوهشگران علوم تغذیه میگویند سیر خام یا پخته یا پودر سیر به اندازه عصاره سیر کهنه در درمان فشارخون موثر نیست. نتایج تحقیقات آنان نشان میدهد مصرف سیر در کنار داروهای رایج، میتواند موجب کاهش فشار خون بالا شود. سیر اثر ضد افزایش فشار خون دارد، چرا که باعث تولید مواد شیمیایی اکسید نیتریک و سولفید هیدروژن که به رگهای خونی کمک میکنند، میشود.
مهمترین ماده موثر موجود در سیر که فواید زیادی دارد، ترکیبهای آروماتیک سیر است. معمولاً ترکیبهای گوگردی و معطر بیشتر سیرترشیها با گذر زمان چندان دچار تغییر نمیشوند؛ بنابراین خاصیت سیرترشیهای بودار، تا حد زیادی نزدیک به خاصیت سیر تازه است. پس اگر هدف شما از مصرف ترشی، فقط لذت بردن از طعم مطلوب آن نیست و میخواهید از خواص آن هم بهرهمند شوید، باید انواعی از این محصول را که بوی بیشتری دارد، انتخاب کنید. نکته مهم دیگر این است که هنوز تحقیق جامع و کاملی درباره خاصیت سیرترشیهایی که یک سال، 7 سال یا 20 سال میمانند، انجام نشده است و نمیتوانیم بگوییم خاصیت سیرترشی یک ساله بیشتر از نوع 5 ساله آن است یا نه. بد نیست بدانید که اگر سیر تازه را هم بپزید یا سرخ کنید و مقدار زیادی از بوی آن در طول فرآیند پخت از دست برود، به طور حتم مقدار زیادی (حدود 40 تا 70 درصد) از خاصیت آن هم از بین میرود.
به طور کلی، حداقل بیش از 30 خاصیت دارویی برای سیر، شناسایی شده است؛ آثار ضدمیکروبی، ضدویروسی، ضدسرطانی و هضمکنندگی غذا، جزو مهمترین آثار شناختهشده این گیاه هستند. در حال حاضر، صدها کارخانه داروسازی در سراسر دنیا با استفاده از سیر تازه، قرص یا داروهای سیر را برای کاهش تریگلیسرید، کلسترول، فشار و قندخون یا پیشگیری از چسبندگی پلاکتها (غلیظ شدن خون) تولید میکنند. میتوان گفت مصرف سیر تازه یا سیرترشیهای بودار برای بدن مفید است و میتواند به خنثی کردن سمهای کبدی و تسهیل در فرآیند هضم غذا کمک کند
برچسبها:

یکی از مشاغلی که مردمان شمال کشور بدان مشغول بودند نعلبندی بود:
نعل بندی شش مرحله مشخص دارد که عبارتند از:
۱- نعل برداری: پا را بالا آورده و به کمک چکش و تیزبر پرچ میخ ها را انجام داده سپس از سمت پاشنه به کمک گاز انبر و به صورت اهرمی شروع به برداشتن نعل می کنیم. باید مراقب بود که میخ ها به دیواره آسیبی نرساند و همه میخ ها خارج شده باشند.
۲- قیار (آماده سازی): در این مرحله سُم را برای زدن نعل جدید آماده می کنند که بیشتر شامل برداشتن بافت شاخی سُم، دیواره، قطعات جدا شده و خراشیده کف و قورباغه می باشد که به دلیل وجود نعل ساییده نشده اند و بلند شده، پس باید به اندازه طبیعی خود برگردند. برای قیار بیشتر از چاقوی سُم تراش استفاده می شود ضمن آنکه به کمک چکش و چاقوی سُم بری و نیز گاز سُم چین می توان قسمتهای لازم را کوتاه کرد. در این مرحله بریدن سُم به اندازه کافی، رعایت نسبت ارتفاع پاشنه به پنجه و تراشیدن سُم در سمت داخل و خارج آن به یک اندازه مهم است. در پایان سطح زمینی سُم را سوهان زده و صاف می کنیم.
۳- آهنگری و نعل سازی: تسمه های آهنی و دراز را در کوره سرخ کرده و با استفاده از ضربات چکش به شکل نعل دست یا پا در آورده و سپس سوراخ می کنند. همچنین از نعل های آماده هم می توان استفاده کرد.
0-نعل بندی و اندازه نمودن نعل: دو روش نعل بندی وجود دارد:
الف) یکی نعل بندی گرم که نعل ساخته شده در مرحله قبل را موقعی که هنوز کمی داغ است با انبر مخصوص گرفته و متناسب با اندازه سُم آن را تنگ یا گشاد کرده و در صورت نیاز کوتاه می کنند سپس بر روی سُم گذاشته تا به اندازه نعل بافت شاخی را بسوزاند، این یک روش کامل است.
ب)روش دوم نعل بندی سرد است که نعل آماده را استفاده می کنند و
نیازی به کوره ندارد.
۵- میخکوبی: نعل آماده و اندازه شده را روی سُم قرار داده، یکی از میخ های پنجه را کوبیده و سپس با جابجایی نعل آن را در جای اصلی خود قرار می دهیم به طوریکه پنجه و پاشنه در مکان اصلی خود قرار بگیرند. میخ ها را یکی بعد از دیگری به آرامی و با دقت بسیار کوبیده و مراقب هستیم که سر میخ نه زیاد بالای سُم و نه زیاد پایین آن بیرون آید. سپس سر میخ ها را با قلاب چکش کاملا" برگردانده و آن را می برند و فقط به اندازه ای باقی می گذارند که بتوان آن را پرچ کرد. معمولا" چهار میخ در سمت خارج و سه میخ در سمت داخل استفاده می شود. نوک میخ ها به صورت مورّب است که سمت مورّب آن باید به طرف داخل و سمت صاف آن به سمت خارج باشد تا میخ وارد بافت زنده سُم نشود.
برچسبها:

پس از ظهور اسلام که اعراب به ایران حمله کردند، با شکست سنگین یزدگرد سلسله ی ساسانیان سقوط کرد و با گسترش روز افزون دین اسلام در خاک ایران، اعراب نفوذی صد چندان به ایران پیدا کردند و سرتاسر سرزمین ایران به دست اعراب افتاد.اما یکی از مناطقی که سرسختانه در مقابل هجوم اعراب ایستادگی نمود، شمال ایران و به ویژه سرزمین گیلان بود.
در رشته کوه های جنوبی دریای کاسپی مردمانی که آنها را کاسها ، کادوس ها و آمارد ها (ساکنان گیلان و غرب مازندران امروزی) و تپوریان( ساکنین مازندران شرقی و مرکزی امروزی) تشکیل می دادند برای دفاع از وطن و استقلال خود اعراب (نه تنها اعراب بلکه تمام مهاجمان تاریخ این سرزمین) را به سرزمین خود راه ندادند و با تمام وجود و بمانند همه ی تاریخ گذشته خود استقلالشان را حفظ کردند. پس از چندی تپوریان با اعراب صلح نمودند ولی دیلمیان برخلاف تپوریان در دفاع از وطن و مقابله با اعراب بسختی ایستادگی نمودند و به دلیل پیش بینی برنامه های یورشی اعراب، به زندگی آزاد در کوهستان خود اکتفا نکردند و در فرصتهای مناسب بر اعراب تاخته و تا پای جان سعی نمودند که آنها را از خاک ایران بیرون برانند.
نخستین جنگ دیلمیان با اعراب بنا به روایتی معروف در سال 22 هجری توسط موتا سردار یا پادشاه دیلمی بود. مهتا یا موتا سردار بزرگ دیلم که از جانب گیل گیلانشاه (معروف به گاوباره که فرزند گیلانشاه بن فیروز از سلسله گاوبارگان یا گابرگان که تختگاهش فومن بود) به مقام مرزبان پتشخوارگر منصوب شد که این در زمان پادشاهی یزدگرد سوم بود. مهتا پس از جنگ نهاوند که تازیان آنرا "فتح الفتوحش" خوانده اند، سخت متأثر شد و تصمیم گرفت اعراب را از کشور ایران براند. نیت خود را با فرماندهان کل سپاه ایران که فرخان زیبندی ، سردار سپاه ری و اسفندیار فرخزاد (برادر رستم، سپهسالار معروف ایران بودکه چندی پیش در جنگ قادسیه به دست اعراب کشته شده بود) سردار سپاه آذربایگان در میان گذاشت و آنان را به همکاری دعوت کرد. آنان نیز این دعوت را پذیرفتند. اما سپهسالاری همه این لشکر و فرماندهی جنگ به عهده موتا پیشوای دیلمیان بود. آنان با هم متحد شدند و فرماندهی مهتا -که مقام مرزبانی پتشخوارگر بود- را پذیرفتند و به تمرکز نیروها در حوالی دشتبی(دستبی یا دشتپی) و تقسیم وظایف پرداختند و همگی آماده یورش به اعراب شدند.
در این هنگام حکمرانی همدان بر عهده نعیم بن مقرن بود و بنا داشت پس از تحکیم موقع خود به سوی ری بتازد و آنجا را تصرف کند. در این هنگام یزدگرد غرب ایران را رها کرده و واگذار کرده بود. نعیم بن مقرن که آمادگی و گرد آمدن این لشکرها را شنید ، به سختی هراسناک شد و نامه ای به عمر خلیفه دومشان نوشت. وی با تمام قوایش از همدان گریخت و مهتا نخستین حمله را به قوای اعراب در دشت «دستبی(دشتبی)» انجام داد.
در ناحیه «واجرود» و به روایتی در منطقه «داکان و جرندف» که بین قزوین و همدان واقع است جنگیسخت در گرفت که طبری در توصیف این جنگ در کتابش می گوید در سختی بزرگی، تلفات و جانکاهی کمتر از جنگ نهاوند نبود. افراد زیادی از دو قوا از دست رفتند که از جمله آنها مهتا فرمانده کل قوای سه گانه ایرانیان و امیر دیلمیان بود که بر سر ایمان خود و میهن پرستی به خاک افتاد تا خاک میهن را به مهاجمان ندهد.( البته به روایتی دیگر در ابتدا این جنگ را مهتا و یارانش به سود خویش به پایان بردند و اعراب را در محاصره قرار دادند. ولی نعیم بن مقرن با رشوه دادن و خریدن یک قوم کوچک نیروهای خود را در یکی از شبها به پشت نیروهای ایرانی رساند و با باز کردن آب سد در سرمای اوایل زمستان موجب کشته شدن مهتا شد).
کشته شدن مهتا باعث شد که سپاه ایران تاب ایستادگی نیاورده ، به سرعت پراکنده شوند و هر دسته راه ولایت خود پیش گرفت.لشکریان فرخان زیبندی به سوی ری و لشکریان اسفندیار فرخزاد به جانب آذربایجان راه پیش گرفتند. جنگجویان دیلم نیز عقب نشینی کرده و در ناحیه «ابهررود» به تجدید قوا پرداختند و به خاطر میهن و به یاد مهتا دوباره آماده پیکار شدند و به جنگ پرداختند و البته این نبرد نیز چاره ای درپی نداشت و به پیروزی اعراب منتهی شد. اما دیلمیان به فرمان پادشاه گیل گیلانشاه به جنگهای دفاعی و یورشی ادامه دادند.گرچه این جنگ به شکست منتهی شد و سردار دیلمی به خون غلتید، ولی نام دیالمه و رشادتها و دلیری های آنان را برای همیشه در تاریخ ایران پر آوازه و ماندگار ساخت.
به نظر میرسد نام حقیقی سردار آن روزگار گیلان « مهتا » بوده که عرب آن را « موتا » دانسته و در اشعار و روایات یا تاریخ به همان صورت موتا ثبت شده است.
منابع:
کتاب "مسالک و ممالک ابن خرداذبه"
کتاب "تدوین رافعی"
کتاب "گزیده ای از تاریخ بلوک دشتابی"تالیف فرهادسماواتی
کتاب "تاریخ خانی" نویسنده: علی بن شمس الدین بن حاجی حسین لاهیجی
برچسبها:


