برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 15 آذر 1393 | 18:29 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(3)

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 15 آذر 1393 | 18:24 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

 

خوراک ماهی و قارچ

 

 

مواد لازم: گوشت ماهی، قارچ و پیاز

 

ادویه ها: فلفل سیاه،نمک و سس سویا

 

دستور پخت:

 

1. گوشت ماهی را خرد کنید.

 

 

2. مقداری روغن در قابلمه بریزید و گوشت ماهی خرد شده را تفت دهید.

 

 

3. هنگامی که گوشت ماهی طلایی رنگ شد، آن را در ظرفی کنار بگذارید.

 

 

4. برای تهیه سس مقداری سس سویا، فلفل سیاه، نمک  را در یک کاسه ریخته و مخلوط کنید.

 

5. با کمی روغن پیاز را سرخ کنید.

 

 

6. قارچ را به پیاز اضافه کرده و کمی سرخ کنید.

 

 

7. سس آماده شده را روی پیاز و قارچ بریزید.

 

 

8. گوشت ماهی سرخ شده را نیز اضافه کرده و کمی زیر و رو کنید.

 

غذا آماده است.

به همین سادگی نوش جان


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 13 آذر 1393 | 18:15 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(2)

 جنگل دیلمان این جنگل از قدیمی‌ترین جنگل‌های ایران است که با گونه‌های گیاهی و جانوری نادر، یکی از منحصر به فردترین زیست‌بوم‌های ایران محسوب می‌شود.به دلیل این که در اغلب مواقع فضای این جنگل را اقیانوسی از ابر فراگرفته به این نام مشهور است و به باور بسیاری از گردشگران یکی از زیباترین چشم‌اندازهای طبیعت ایران محسوب می‌شود.
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 11 آذر 1393 | 10:58 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(2)

آش شله قلمکار

یکی از معروف ترین نوع از انواع آش‌های ایرانی است. در طبخ این نوع آش از سبزیجات معطر و مخصوص آش نظیر: تره، جعفری، گشنیز، اسفناج و حبوبات نظیر نخود، لوبیا، عدس، برنج، پیاز و همچنین گوشت سردست بی استخوان، زردچوبه و روغن استفاده می‌شود . این آش با نعناع داغ تزیین و مصرف می‌شود.

 

 

 

مواد لازم برای آش شله قلمکار:

سبزی آش خرد کرده                3 الی 5‌ کاسه ماست خوری

گوشت خورشتی                      یک فنجان سر پر

لوبیا قرمز یا سفید                     دو قاشق

عدس                                       چهار قاشق

ماش                                        دو قاشق

بلغور گندم                                دو قاشق

آرد برنج                                    دو قاشق

روغن                                        یک فنجان

نعنا                                           یک قاشق برای تهیه نعنا داغ

کشک                                      صد گرم

برنج                                         دو قاشق

بلغور جو                                   سه قاشق

پیاز متوسط                               دو عدد

با این مقدار مواد لازم حدوداً به اندازه 10 کاسه ماست خوری از ”‌آش شله قلمکار“ خواهیم داشت.

سبزی آش خرد کرده:3 الی 5‌ کاسه ماست خوری (جمعا معادل 300 الی 500 گرم)، گوشت خورشتی یک فنجان سر پر (معادل 200 گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

لوبیا قرمز یا سفید دو قاشق (جمعا معادل 40 گرم)، عدس چهار قاشق (معادل 80 گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

ماش دو قاشق (جمعا معادل 40گرم)، بلغور گندم دو قاشق(معادل 40 گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

آرد برنج دو قاشق(جمعا معادل 30گرم)، روغن یک فنجان(معادل صد گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

نعنا یک قاشق برای تهیه نعنا داغ، کشک شش قاشق غذاخوری(معادل صد گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

برنج دو قاشق(جمعا معادل 30 گرم)، بلغور جو سه قاشق (جمعا معادل 60گرم)

آش شله قلمکارآش شله قلمکار

پیاز متوسط دو عدد (معادل 200 گرم)

آش شله قلمکار

طرز تهیه آش شله قلمکار

حبوبات و گوشت را در یک قابلمه ریخته، می شوییم. سپس نمک، فلفل، زردچوبه و آب اضافه کرده (در صورت دلخواه به جای آب می توان آب قلم اضافه کرد که آش خوشمزه تر می شود) تا حدود 10 الی 12 ساعت بپزد و جوش بخورد و لعاب بیاندازد.

آش شله قلمکار

گوشت پخته شده را درآورده، با گوشتکوب می کوبیم تا گوشت ها ریش ریش شوند.

آش شله قلمکار

گوشت کوبیده شده، دو قاشق آرد برنج (آرد برنج را در یک لیوان آب سرد حل کرده، سپس اضافه می کنیم) و سه الی پنج کاسه ماست خوری سبزی آش خرد شده را اضافه کرده، می گذاریم دو ساعت دیگر بپزد تا آش جا بیفتد. در حین پخت، اگر نیاز بود، آب به آن اضافه می کنیم و هر 10 دقیقه یک بار آن را هم می زنیم.

آش شله قلمکار

دو عدد پیاز خرد شده را در یک فنجان روغن داغ شده می ریزیم تا پیاز داغ با شعله زیاد سرخ و برشته شود (به پیاز داغ کمی زردچوبه اضافه می کنیم). بعد از سرخ شدن، سریع پیاز داغ را در یک آبکش ریخته تا روغن آن جدا شود. پیاز داغ بدون روغن را در ماهیتابه برگردانده و آن را پهن می کنیم تا پیاز داغ خشک و برشته شود و در روغن باقیمانده از پیاز داغ، دو قاشق نعناع آسیاب شده می ریزیم تا نعناع داغ درست شود.

آش شله قلمکار

آش شله قلمکار را در ظرف می کشیم. می توان آن را با کمی پیازداغ، کشک و زعفران آب کرده تزئین کرد تا آماده پذیرایی شود.

نوش جان

آش شله قلمکار

مقدار کالری موجود در یک کاسه ماست خوری آش، بدون کشک، نعناع داغ و پیاز داغ حدودا 175 کالری می باشد.

آش شله قلمکار

مقدار کالری موجود در یک کاسه ماست خوری آش 310 کیلو کالری می باشد.

آش شله قلمکار
 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 11 آذر 1393 | 10:12 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(6)

 

امروز یه موزیک زیبا از ناصر مسعودی شنیدم،که بسیار دلنشین بود.

 

دنبال ترانش گشتم و پیدا نکردم جایی،اینه که تصمیم گرفتم خودم ترانش رو بنویسم و به فارسی برگردونمش.

(نم نم باران (ناصر مسعودی)

دانلود کنید

 

 نم نم باران بوارسته دیشب دانه دانه       (دیشب نم نم بارون میبارید)

 می گلنارِ وعده بده بو بیه امی خانه        ( گلنار من ،قول داده بود که بیاد پیشم)

 هی رایا فاندرستم ،چوومَ به در دبستم   ( همش چشم به راه بودم،چشام به در بود)

 اینتیظاری بَکِشِم،آخَر گلنارَ نیدم              ( کلی منتظر موندم،آخرشم گلنار رو ندیدم)

 می چووم سیفیدا بوسته ، وارش می سر فو وسته تکه تکه دانه

(چشام به راه سفید شد،زیر بارون خیسِ خیس شدم)

 

 تی وسی گرفتارَ بوم ، جِ زندگی آوارَ بوم ،بیه بیشیم بخانه

(گرفتار تو شدم ، زندگیم به هم ریخته ، بیا پیش من  یا بیا خونه من )

 

 اوی گُل آفتاب تِرِ میرم، گلنار چومان اسیرم    

 (طلوع افتاب برات میمیرم،اسیر چشمای گنارمم)

 

 وارش بوگو دِ نباره ، تا بیه بیرون می ستاره

 

(به بارون بگو دیگه نباره، تا ستاره من بیرون بیاد)

 

 ای شب ای دسته گُل چیناما ،می گلنارَ مویا زنما

 

(یه شب یه دسته گل میچینم ، میزنم به موهای گلنارم)

 باز امِ خانه وَر نیشینم ،من گُل پامچال ترِ چینم

 

(بازم کنار خونمون میشینم، واست گل پامچال میچینم)

 

 دِ نیگیر بهانه، دِ نیگیر بهانه

(دیگه بهونه نگیر ، دیگه بهونه نگیر)

 


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 11 آذر 1393 | 09:37 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(3)

افسران - آهنگ میرزا کوچیک خان از مرحوم فریدون پوررضا

آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان)
آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها)
خدا پرستان!
داره به دستان! (کشاورزان داس به دست)
جوانان! پیران! گیلانه شیران!
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

سورخه جنگل جه خونا آتش (جنگل سرخ رنگ شد از خون و آتش)
باره به دشتان، گولوله وارش (به دشت ها، باران گلوله می بارد)
اگه ایتا مرده، هیزارتا نامرده (اگر یک مرد باشد، دربرابرش هزار نامرد است)
جنگله دیل پوره شیمی صدا توره (دل جنگل هم برای طنین صدای شما تنگ است)
ویریزید دونیا بکنید، دیل به دریا بزنید (برخیزید، دل از دنیا بکنید و دل به دریا بزنید)
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

می تن پوره زخمه، می دیل پوره درده (تن من پر از زخم و دلم پر از درد است)
هوا چه بورانه، گیلان چقد سرده (هوا بورانی و سوزناک است، گیلان چقدر سرد شده است!)
غوصه دارم بار بار (غصه های بسیاری دارم)
وارش باره زار زار (آسمان، زار زار گریه می بارد)

جنگله دیل پوره غمه، را دکفید (دل جنگل پر از غم است، راه بیافتید)
تنها به میدان درمه من، را دکفید (من به تنهایی در میدان هستم، راه بیافتید)
عشقه تماشا نوکونید (فقط عشق خود را تماشا نکنید)
غیرته حاشا نوکونید (غیرت خود را حاشا نکنید)

ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان، میرزا کوچی خان (فدای جان شما، ای میرزا کوچک خان)


افسران - رهبر معظم انقلاب: میرزا یک واحد مینیاتوری از جمهوری اسلامی را بنیان گذاشت

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 09:50 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)

میرزا یونس، فرزند میرزا بزرگ، که بعدها مشهور به میرزاکوچک خان جنگلی شد، اهل رشت، در سال ۱۲۹۸ هجری قمری در محلة استاد سرای رشت و در خانواده ای متوسط الحال چشم به جهان گشود و تحصیلات مقدماتی را در رشت، مدرسه علمیه حاج حسن (صالح آباد) گذراند.

بعد از چندی در جرگه طلاب مدرسه جامع وارد شد که از لحاظ تعلیمات  دینی در سطحی بالاتر قرار داشت. میرزاکوچک خان در خلال تحصیل مقدمات فقه و اصول در مخالفت با نارواییها بی پروا بود به همین سبب احترام سایر طلاب را به خود جلب کرد. در قیام آزادیخواهان رشت علیه پیمان شکنی محمد علی شاه  (۱۳۲۶ ه.ق) در صف مشروطه طلبان جای گرفت و با آنان در تحصن شهبندری عثمانی (کنسولگری عثمانی) شرکت جست و هر سحرگاه با صدای تکبیر خود متحصّنان را به ادای نماز فرا می‌خواند (تکبیر او و نماز متحصنان پاسخی بود به تبلیغات دولتیان که آزادیخواهان را بابی معرفی می‌کردند) در واقعه تعرض مسلحانه مشروطه‌خواهان رشت علیه قوای مستبدان (۱۶ محرم ۱۳۲۷ هـ ق) جزء همکاران مؤثر بود و انجمنی به نام وفا را تشکیل داده بود و اداره می‌کرد. هنگام بسیج قوای ملی رشت برای تصرف پایتخت، میرزا عنوان فرماندهی یک دسته از جنگاوران را در دوشنبه بازار سنگر بر عهده گرفت، در آنجا سخت بیمار و بستری شد و دسته جنگاورانش تحت ابوابجمعی یپرم خان ارمنی درآمد که به سوی قزوین حرکت کردند. کوچک‌خان پس از مداوا به مجاهدان پیوست و در فتح تهران شرکت جست در شورش‌ شاهسونان همراه یپرم خان و سردار سعد به کمک مجاهدان آذربایجان رفت، هنگامی که شاه مخلوع (محمدعلی) عمال خود را به قصد تصرف ترکمن صحرا به آن منطقه (به دستیاری بیگانه) گسیل داشت، کوچک خان داوطلبانه به قوای دولت مشروطه ایران پیوست و به جبهه رفت. در جریان جنگ بر اثر تیری که زیر شانه‌اش نشسته بود از پای افتاد و اسیر شد که به روسیه منتقلش کردند. اما او پس از معالجه خود را به رشت رسانید.

در جریان تعرض قوای روس به آذربایجان و گیلان «به بهانه مخالفت شوستر مستشار مالی آمریکایی» و قتل و اسارت و حبس استقلال طلبان و مدافعان ایرانی (۳۰ـ ۱۳۲۹هـ . ق) و هم زمان با اعدام عبدالعزیز شریعتمداری تالش، یوسف خان جوبنه‌ای، صالح‌خان مژدهی، کاظم علی روستا در رشدت و مقارن انجمن ایالتی گیلان و حبس و تبعید اعضاء انجمن و جمعی دیگر به قفقاز کوچک‌خان به فرمان اجنبی از اقامت در زادگاه خود محروم و به تهران رفت و مقیم شد  مجدداً به تکمیل تحصیل پرداخت.

سه سال بعد، جنگ بین‌الملل اول در گرفت و به سال (۱۳۳۳ ه ق) روس‏ها از شمال و انگلیسی ها از جنوب، با قوای انبوه به ایران تاختند و بیطرفی اعلام شده کشور را نقض کردند.

کوچک خان با گروه استقلال طلبان و مدافعان که در هر طبقه از بالا و پائین یافت می‌شدند هم داستان شده بدواً با سالار فاتح معروف به دیوسالار به کجور رفت که در آن ناحیه پایگاهی دفاعی به وجود آورند. چون جریان را مساعد نیافت از دیو سالار جدا شد و به رشت رفت و از رشت پس از ملاقات پنهانی با بعضی یاران موافق به (خراط محله) تولم حرکت کرده و در جنگل آن ناحیه نهضت جنگل را پایه گذاری کرد. از آن تاریخ تا سال ۱۳۳۸ ه ق (۱۲۹۸ ش) مدام با قوای روسیه تزاری و پس از آن با قوای انکلیسی که بعد از انقلاب روسیه در پناه لشکریان ژنرال پیچیرا خوف روسی خود را به گیلان و از گیلان به باکو رسانده بودند در حالت جنگ دفاعی و تعرضی بود. در عین حال به احداث راههای ارتباطی و تشکیل دبستانها در نقاط مختلف فومنات و تأسیس مدرسه نظام در گوراب زرمخ و ایجاد کارگاههای پارچه‌بافی برای تأمین نیازمندیهای سرابازان و اموری از این قبیل اشتغال داشت.

به سال ۱۳۳۸ که قوای بولشویک به کمک کشتی های جنگی بندر انزلی را زیر آتش گرفت و قوای انگلیسی مقیم انزلی و رشت مهمات خود را به جا گذاشته و بدون کمترین مقاومت عقب نشینی کرده و شهر را به مهمانان ناخوانده سپردند میرزا کوچک خان با تازه واردان که مدعی یاری ملل استعمار زده بودند از در سازش درآمد. پیش از آن که بولشویکان بر اوضاع و احوال مستولی شوند زمام کار را در گیلان به دست گرفت و مرکز کار خود را به رشت منتقل کرد.

سازش و همکاری مزبور بر اثر برخورد عقاید سیاسی و نظرات فلسفی و پاره‌ای وسوسه‌های چندان نپایید. جناح افراطی با اقدام به کودتایی به نام (کودتای سرخ) حکومت را به دست گرفت و کوچک خان و طرفداران عقیده وی به جنگل فومن واپس کشیدند و متعاقب آن برخوردهای مسلحانه‌ای بین وی و جناح سرخ پیش آمد که گاهگاه با پادرمیانی مصلحان از حدت ظاهری آن کاسته می‌شد.

به سال ۱۳۴۰ هـ ق ۱۲۹۹ شمسی بعد از ایجاد روابط دوستانه بین دولت های ایران و شوروی و شناسایی حکومت شوروی از جانب دولت وقت ایران عوامل انقلاب سرخ و همدستان ایرانی آن مانند احسان الله خان و دیگران مناطق اشغالی خود را تخلیه و در حمایت شورویان به قفقاز عقب کشیدند و زمینه مذاکره بین دولت و کوچک خان فراهم شد که در خلال آن بر اثر بروز حوادثی که از اختیار هر دو طرف خارج بود سوء تفاهم و در نتیجه آن برخوردهایی صورت گرفت. میرزا کوچک خان که در این اوقات آمیرزا و جنگلی و سردار جنگل خوانده می‌شد در خانقاه شب هنگام دچار بوران زدگی برف و کولاک شد که پیکرش را در زیر انبوهی برف یافتند. با شهادت وی به روز دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۰۰ هجری خورشیدی (سوم ربیع الثانی ۱۳۴۰ ق) نهضت جنگل به نقطه پایان خود رسید.

جسد کوچک خان در گیلوان با مراقبت احترام آمیز آقا سید نصرالله گیلوانی به خاک سپرده شد. در گیلوان جسد کوچک خان به دست افراد سالار شجاع برادر سردار مقتدر طالشی افتاد.

یکی از آنان سر وی را جدا کرد که به نشانه پایان روزگار او به تهران منتقل و به سردار سپه ارائه گردید. در نهایت سرش در گورستان حسن‌آباد تهران در نقطه نامعلومی دفن شد که بعداً از جانب یاران جنگلی محل دفن شناسایی شد چند سال پس از این واقعه که گورستان حسن‌آباد شبانه‌ زیر و رو می‌شد تا مؤسسات آتش‌نشانی را در آنجا مستقر شود، سر کوچک خان به وسیله آزادیخواهان که در لباس کارگران شب درآمده بودند ربوده شد و به وسیلة میرزاخان سیگاری به رشت انتقال یافت و در اختیار کربلایی کاس آقا (حسام) معروف به خیاط که از وفاداران به آزادی بود، قرار گرفت که در جلسه‌ای شبانه مورد شناسایی و تأیید یاران جنگلی حاضر قرار گرفت سپس در ایوان مرقد سلیمان داراب به امانت سپرده شد. به سال ۱۳۲۱ خورشیدی جسد کوچک خان بنا به وصیتی که کرده بود پس از تحصیل فتوا از مجتهدان زمان از گیلوان به رشت انتقال یافت و بر زیر تپه‌ای مقابل بقعه سلیمان داراب به خاک سپرده شد بعداً بر آن بارگاهی ساخته شد.

کوچک جنگلی مردی قوی‌بنیه، زورمند، بلند قامت و چهار شانه بود. چشمانی زاغ و مویی گندم‌گون داشت.
همیشه خندان به نظر می‌رسید. در بیان خوش لهجه و مثل اینکه دارای قوه‌ی مغناطیسی است و می‌توانست مخالفین خود را اغلب با سخن تسخیر نماید.
شخصی سلیم و ...بردبار و کم‌گو و پرطاقت و مخصوصا در شنیدن و گوش دادن حرف‌های دیگران حوصله‌ی زیادی از خود نشان می‌داد. در عفت و پاکدامنی با آن شغل و مقامی که داشت، می‌توان گفت در عصر خود ممتاز بود.
 
نسبت به مال و هستی به کلی بی‌اعتنا و برای امرار معاش بیش از همراهان از صندوق جمعیت استفاده نمی‌نمود و اگر وقتی اضافه وجهی به او می‌رسید، آن را به مصرف رفقا و ضعفا و بیچارگان می‌رسانید.
نسبت به عامه‌ی همراهان مهربان و متواضع و در حوادث چه به نفع و چه به ضرر، هیچ‌وقت منقلب نمی‌گردید. دنبال انتقام نبود. حتی کسانی که نسبت به شخص او سوءقصد داشتند وقتی دستگیر می‌شدند، به مجازات آنان رضایت نمی‌داد. بلکه دیده شد که چند نفر از اینگونه اشخاص را جزو دسته‌ی شخصی با خود نگه می‌داشت. در زندگانی خیلی ساده و اغلب مانند کوچکترین افراد زندگی می‌کرد.


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 09:38 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(6)

رو به طیران کی خوسم گیلانِ خواباَ دینمه
فوچینم می چوما او کوگا عذاباَ دینمه
می زنای بخواب اَیه مراگه اَ غریبه جا
کله پیش آخرئی روز تی مرگه خواباَ دینمه
اَمی همساده چاکود عمارتِ سه مرتبه
مردمِ خانه ولی من تی قوراباَ دینمه
تی کولا پَشم ناره خنده دآره تی مشتگی
کرتاکرت هچین تی او کفشِ بخواباَ دینمه
دانمه مورام بزه سگه سرم نی وان بینه
هچینی سنگان سر تی چاقو ساباَ دینمه
بشویی کاغذ فاگیفتی نکودی بارواکونی
تا بگم بازار منم تی چله چاباَ دینمه
اوناگم آخر زنای خوابم مرا دس نکشی؟
می ماده بهم خوره تو لا کیتابا دینمه
ترسمه صفیانی بم اَجورکی شب خواب میان
تی مانستان آدم کلّه خراباَ دینمه
همه خو مردِ مرا گول گیدی گول ئیشتاویدی
من تی او نمکیار بساب بساباَ دینمه
نیشته یی می قبر سر کراَ میره آرده یاری
مورده شور خانه تی او دس آسیاباَ دینمه
می دیلاَ غورصه کونه هچین ئی تا سمان پلان
وختی کی سولاخ سولاخ می پاجوراباَ دینمه
درازه روزاَ دری صحرا مرا محل ننی
ج تووبیشتر می کنار تی عکسه قاباَ دینمه
ئی تا روز خانه تکانی ئی تاروز تی گوشورا
ذله یم بسکی همش تی توندِ تاباَ دینمه
می چوقا چلکه چلانه دودٍکه بویا دهه
تی گولاب شیشه ولی مکّه گولاباَ دینمه
من کرا سیلی مرا می دیمه کا سُرخادرم
در عوض بجوش بآموک تی زرده آباَ دینمه
روزی صدبار نیشینم عیزرائیلهِ نامه فادم
فان درم رایا اَکه اونه جواباَ دینمه
گرمه خوابم .... دو خوانه مرا مسافرخانه چی
ویریزم چفه عرق می رختخواباَ دینمه
دمبدم شیطاناَ لانت کونمه خودایا گم
اَکه پس می نازنین احمدگوراباَ دینمه؟
من کی ماشین نارمه موتورچینَه وراگیرم
فورانید گشتِ جاده شکار گوراباَ دینمه
ج هورام واگردمه شم فتاحی ورجا کَلَرم
گمجِ من رفِ جور اربا دوشاباََ دینمه
فردایی بپائیسم پا کُرسی جور تلارِه سر
دسه دسه بچرا دشتگی گاباَ دینمه
بارِجیر چارودارِ پیش کره مهتاب بشوپس
ماسوله قاطرانِ دهن اَلاباَ دینمه
گردانم می فانوساَ شب قلاکولِ صحرایی
اونه کاهو باغ من کاپیش و راباَ دینمه
رقایب روزهِ ره شم چارباغ قبرستانی پوشت
نان و حلوا تُخس کونم اونه صواباَ دینمه
من کی باور نکونم عومر اگه بفا بداشت
فومنِ آغوزکله آشِخ توراباَ دینمه
وختی شید هوا خوشیِ شهرِبجار حصیرشورا
ماسی و مارُخ و مُمتاز و رُباباَ دینمه
دمبتو ابرِ مانستان می دیلاَ گریه دره
دمبدم می پاجیری روبار آباَ دینمه
یانی به ... زاکی هوا دبه می کلّه ئی تا روز؟
فومنِ سه شنبانه آلبالو آباَ دینمه؟
یانی به ... کتل بنم خورشیدی قاوه خانه پیش؟
شیخالی تاوستانِ ورفه دوشاباَ دینمه؟
پاگوشا سونت کونی هفت شب و گازه فورشان
آخ ئی واردِه دیهاتِ عروسی داباَ دینمه؟
ئی شکم تا بخورم اَساَ تراَ نواستنه
فومنِ حلوا کوچیل می دیله باباَ دینمه؟
طیرانِ خوشکله ناناَ چیلیک زنم درجک پوشت
خیابان کلوخ کلوخ دود کباباَ دینمه
شیونی من کی شبان شکر خودا گوشنه خوسم
پس چی واستی گیلانِ اَچه مَچی خواباَ دینمه؟


خواب آشفته
رو به تهران که می خوابم خواب گیلان را می بینم
چشمم را می بندم و گرفتاری آن سامان را می بینم
همسرم را در شهر غربت خواب می بینم که بمن می گوید
آخر روزی خواب مرگت را کنار آتش خواهم دید
او می گوید همسایه ما آپارتمان سه طبقه ساخته
در عوض در خانه ی مردم من شاهد دروغ تو هستم
می گوید کلاهت پشم ندارد و مشتگی ات خنده دار است
تنها صدای سُرخوردن کفشِ بخوابت را می بینم
او می گوید میدانم چاقوی زنگاربسته ات سرِ سگ را هم نخواهد بُرید
تنها سائیدنش را روی سنگها می بینم
او می گوید رفتی و درس خواندی و نگفتی چیز بفروشی
تا من هم شاهد چاپیدنت در بازار باشم
به او می گویم آخر ای زن در خواب هم مرا راحت نمیگذاری؟
دلم بهم می خورد وقتی تو لا کتاب را می بینم
می ترسم دیوانه شوم اینطور که شب در خوابم
مثل تو آدم کلّه خراب را می بینم
همه با شوهر خود گل می گویند و گُل می شنوند
من فقط سائیدن (گردوی) ترا می بینم (برای فسنجان)
نشسته ای و برای سر قبرم برنج آرد می کنی
در خانه ی مرده شوی آسیاب دستی ترا می بینم
دلم از غصه مثل آبکشی می شود
وقتی که جوراب پای خود را سوراخ سوراخ می بینم
در طول روز در حیاط خانه ای و بمن نگاهی نداری
بیشتر از تو در کنارم قاب عکست را می بینم
یک روز خانه تکانی داری و یک روز شستن کثافت
خسته ام از بسکه تلاش ترا می بینم
لباس پشمی روستائی من چرکین است و بوی دود می دهد
امّا در گلاب پاش تو گلاب مکّه را می بینم
من با سیلی صورتم را سرخ نگاه می دارم
امّا در عوض تو صفرایت بجوش می آید
روزی صدبار می نشینم و برای عزرائیل نامه می نویسم
چشم انتظارم چه وقت جوابش بدستم می رسد
در خواب گرم هستم که مسافرخانه چی صدایم می کند
بر می خیزم رختخوابم غرق در عرق است
هردم به شیطان لعنت می فرستم و به خود می گویم
پس چه وقت احمدگوراب آبادی نازنینم را خواهم دید؟
من که ماشین ندارم روی برترک موتورچی ها سوار می شوم
آنها میرانند در جاده ی گشت آبادی شکارگوراب را می بینم
از همان راه برمی گردم ودر آبادی کلرم بمنزل دوستم فتاحی می روم
و در داخل ظرف گِلی او روی طاقچه اربادوشاب (شیره میوه جنگلی) را می بینم
فرداهم در هال چوبی خانه برصندلی چوبی می ایستم
و چرا کردن گاوهای دشت را تماشا می کنم
در شبهای مهتابی جلوتر از چارودار ...
بخار نفس قاطران ماسوله را نگاه می کنم
فانوسم را در شب صحرای آبادی قلعه گُل می گردانم
تا در باغ کاهو حلزون و آب دزدک را ببینم
در روزی که برای مردگان خیرات خواهند داد به قبرستان چهارباغ (واقع در فومن) خواهم رفت
و نان و حلوا قسمت خواهم کرد تا صوابی دیده باشم
من که باور نمی کنم اگر عمر وفائی داشت به
آبادی (آغورکله ی) فومن نزد آقاشیخ ترا خواهم رفت
در روزهای آفتابی وقتی برای شُستن حصیر به شهرِبجار محله ی فومن میروند
من معصومه ماهرخ و ممتاز و رباب را خواهم دید
دلم چونان ابرگرفته هوای گریه دارد
و هر دم زیرپایم رودخانه ایست
یعنی می شود هوای کودکی روزی بسرم بزند
و من در سه شنبه بازار فومن آب آلبالو ببینم؟
آیا می شود در قهوه خانه خورشیدی بر صندلی
بر صندلی کوچک چوبی تابستان برف و دوشابِ(معجون برف و شیره میوه جنگلی) شیخ علی را میل کنم؟
بی آنکه اکنون طمع کرده باشی ... یک شکم سیر
از حلوای کُنجدی فومن که باب دل من است بخورم؟
مراسمی چون دعوت از عروس و داماد و شب هفت بچه و مراسم بیرون آمدن دندان بچه و ختنه
آه می شود دوباره آداب عروسی روستائیان را ببینم ...؟
در پشت پنجره نان خشک تهران را سق میزنم (می خورم)
در حالیکه نظاره گر انبوه دودکباب در خیابانم
شیون من که شکرخدا شبها گرسنه می خوابم
پس چگونه است که (در تهران) خواب آشفته ی گیلان را می بینم؟


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 08:53 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(3)

رجبالی پیر ابی تو
یه دونه می حرف گوش نودی
گوش بدی می حرفونه
اگه بد گونم ما فوش بدی
تی سجیل هفتاده
تی حرف خوش
فریـــــــــــــــــــاده
تی پسر غلام آقای
بی کــــــاره
تی دتر حاج خانمی
بیـــــماره
چره آواره ببی کل رجبالی چره بیچاره ببی کل رجبالی
بخدا یه دست بد در کاره او بوده تی زاکون بیچاره
تی دل با وعده ها تو خوش نکن
می نصیحت تعبیر فوش نکن
تا شنی دکان سر
تی طالبکار تا اینه
مثل گرگ از پشت سر فترکه تی یخه گینه
تا گونی پول ندانم گونه ا حرفون می کله نشنه
دونی رجبالی چره ؟ اونه نفس جای گرم جی هنه
بخدا یه دست بد در کاره اوبوده تی زاکون بیچاره
نیم جریب بیجار دانی همه نفره وانه
ماتور بیجارکاری نسیه بیجار نشنه
تا تکون خونی رجب پول آب و برق هنه
آب کی خونه ؟ برق کی دانه ؟
اسی خرمنکوب خانه
رجبالی
چه تی مانه ؟
تو فقیری کل رجب
تی کب تی داد تی فریاد کی ایشتونه ؟
بخدا یه دست بد در کاره او بوده تی زاکون بیچاره


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 10:24 | نویسنده : tasandehir | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • اریک صدا